پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٨ - ١٦- راز آفرينش انسان
خويش و يا به خاطر دفع زيانى است كه در ترك اين كار احساس مىكند و در همه اين كارها سود و تكامل خود را جستجو مىكند تا آنجا كه در كارهاى بشر كمتر موردى را مىتوان يافت كه فرد كارى را براى خودِ كار انجام دهد و در انجام آن، حتّى به صورت ناخود آگاه تكامل جسمى و معنوى خود را در نظر نگيرد.
البتّه طبيعى است از هر سو احتياج و نياز، انسان را فراگرفته است و ناچار است براى حفظ و تكامل خويش، كارهاى گوناگونى انجام دهد. [١] اكنون كه از انگيزه كارهاى انسان آگاه شديم و روشن گرديد كه اعمال او به منظور هدفى انجام مىگيرد و نتيجه آن جز تكامل روحى و جسمى او چيز ديگرى نيست، لازم است كه «هدف در كارهاى خدا» را مورد بررسى وتجزيه و تحليل قرار دهيم:
درست است كه ساحت پاك خداوند از كارهاى لغو و بيهوده دور و پيراسته است و او در تمام كارهاى خود هدف دارد و هر موجودى را به خاطر هدفى آفريده است، ولى بايد ديد هدف در افعال خدا چيست و چه معنايى دارد؟
اين كه مىگوييم آفريدگار جهان هر موجودى را براى هدفى آفريده است، نه به آن معنا است كه درباره كارهاى بشر تصوّر نموديم بلكه چگونگى هدف در كارهاى خدا با آنچه درباره انسان گفتيم، كاملًا فرق دارد.
[١]. آرى مردان بزرگ و شخصيّتهاى برجسته الهى مىتوانند خود را از اين روح، تجريد سازند و
بدون در نظر گرفتن كوچكترين نفع مادّى و معنوى، كار شايسته را به خاطر خود آن كار انجام دهند.
درباره زندگانى مردان بزرگ مخصوصاً اميرمؤمنان عليه السلام از اين نوع كارهاى بَرجسته زياد مىتوان يافت؛ اوست كه مىفرمايد: تو را از ترس آتش و به اميد نعمتهاى بزرگت، پرستش نمىكنم؛ بلكه تو را اهل و شايسته عبادت مىيابم. چنين افرادى كه شيفته عبادت و محو در كمالات معبود خود هستند، در حالت پرستش از خود غافل گرديده و خود را فراموش مىكنند و براى اين كه او را لايق و شايسته تشخيص دادهاند، عبادت مىكنند.
گاهى نيز عاطفه مادرى آنچنان پاك و پيراسته است كه در موقع توجّه بلا، آنچنان به فرزند خود عشق مىورزد كه از خود غافل مىگردد؛ از اين نظر زندگى خود را فداى كودك مىسازد.