پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٣٩ - ١٧- آيا قلب مركز ادراكات است؟
قدرت پشت پرده به نامهاى گوناگون عقل، روح و قلب تعبير مىكنند.
شكّى نيست كه نوع مردم در استعمالات روزمره خود كلمه «قلب» را در همان معناى عقل و روح به كار مىبرند و در مكالمات عرفى خود ابداً توجّهى به غير اين ندارند. ما هر روز مىگوييم «در دل آرزوهايى دارم»، «قلبم از ديدن اين جريان سياه شده» و «قلبم از شنيدن اين سرگذشت بىتاب گرديد»؛ همين دانشمند فيزيولوژيست در مكالمات معمولى خود چنين مىگويد: «دلم از دورى فرزندم تنگ شده است.»
ناگفته پيداست كه منظور از اين كلمه «قلب» و يا «دل» آن عضو بخصوص صنوبرى شكل نيست كه وظيفه مخصوصى در بدن دارد، بلكه در كتاب لغت و فرهنگنامهها مىبينيم كه يكى از معانى «قلب» همان روح و نفس انسانى است كه مركز ادراك و شعور به شمار مىرود و به اصطلاح دانشمندان، لفظ «قلب» به معناى عقل و روح است. و علّت اينكه در ميان اين همه الفاظ، لفظ «قلب» براى كنايه آوردن از روح انتخاب شده، اين است كه قلب صنوبرى در انظار مردم مظهر حيات و زندگى محسوب مىشود، زيرا آنان با كار كردن قلب و توقّف آن زنده و مرده را از هم تميز مىدهند. تعادل ضربان قلب و تندى آن در بيشتر اوقات نشانه صحّت و بيمارى است و اثرات روحى هر حادثه در نخستين مرحله در قلب ظاهر مىشود؛ از اين لحاظ كلمهاى را كه براى عضوى تعيين شده كه آثار ظاهرى حيات در آن بيشتر محسوس است درباره روح و نفس و عقل به كار مىبرند.
قرآن مجيد نيز كه مفردات و تركيبات و جمله بندى آن بر طبق اصطلاح مردم است معمولًا هر موقع كلمه «قلب» را به كار مىبرد، منظور همان عقل و روح و نيروهاى ادراكى است.
علاوه بر اين، قراين زيادى از آيات قرآن گواهى مىدهند كه مراد از قلب همين معناست؛ اينك پارهاى از اين قراين: