پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٢ - ١٦- راز آفرينش انسان
مادّى پيدا نمود، بلكه بايد آن را در جهان ديگر جستجو كنيم و بدانيم كه وى با مرگ خود باز به سير تكامل خود ادامه داده و به سوى يك كمال مطلق (خدا) رهسپار مىباشد.
و اگر در آيه «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الانْسَ الّا لِيَعْبُدُون؛ من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)!» [١] هدف از آفرينش انسان را عبادت و بندگى خدا معرّفى مىكند، نه به اين معناست كه خدا نيازى به اطاعت بندگان دارد، بلكه مقصود اين است كه بشر از طريق بندگى و پيروى از دستورهاى خدا و شناسايى او، به كمال خود كه زاييده پيروى از فرمانهاى اوست، برسد؛ و از اين مجرا به سعادت ابدى و جاودانى كه معلول اطاعت از دستورهاى الهى است، نايل آيد؛ و داشتن يك زندگى جاودانى كه معلول اطاعت از دستورهاى الهى است، نايل آيد؛ و داشتن يك زندگى جاودانى توأم با سعادت و خوشبختى، هدف نهايى است كه نبايد پس از آن منتظر هدف ديگرى باشيم و نبايد دو مرتبه سؤال خود را تكرار كنيم و بگوييم پس از نيل به اين كمال نهايى ديگر چه مىشود و هدف از اين تكامل چيست؟
ممكن است گفته شود كه چرا خداوند همه اين كمالات را يكجا به انسان نداده و چرا او را نيازمند آفريده تا در پرتو فعّاليّتهاى خويش به كمال مطلوب خود برسد؟
پاسخ اين پرسش روشن است؛ يك شيوه اخلاقى در صورتى پسنديده و قابل ستايش است و كمال محسوب مىشود كه انسان با كمال آزادى و اختيار و اراده خود آن را كسب كند و به دست آورد و اگر كمالى به صورت اجبار و ناخواسته در درون انسانى پديد آيد، هرگز يك فضيلت اخلاقى و ملاك برترى شمرده نمىشود، مثلًا دستگيرى از مستمندان و ساختن يك بيمارستان در صورتى نشانه تكامل روحى است كه انسان از روى آزادى و اختيار دست به اين كار بزند و اگر به زور از انسان پولى بگيرند و در اين راه مصرف كنند، هرگز دليل بر فضيلت اخلاقى
[١]. سوره الذّاريات، آيه ٥٦.