پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠ - ١- آيا ما حق داريم از فلسفه احكام سؤال كنيم؟
بيان فلسفه و اسرار احكام مىپردازند، دليل بر اين است كه چنين حقّى را به ما دادهاند كه در اين باره به بحث بپردازيم، در غيراين صورت مىبايست مردم را صريحاً از غور و بررسى و دقّت در اين قسمت ممنوع سازند.
تا اينجا نتيجه مىگيريم طرز برداشت اسلام از مسائل دينى بطور كلّى، و گشودن باب استدلال در همه آنها، و هم دريافت و روش مسلمانان و ياران پيغمبر و ائمّه عليهم السلام در خصوص اسرار احكام، چنين حقّى را براى ما محفوظ داشته است.
از يك سو اگر تصوّر شود ذكر فلسفه احكام ممكن است از اهمّيّت و قاطعيّت و عموميّت آنها بكاهد اشتباه است؛ بلكه بعكس با اشباع كردن عقل و روح انسان، احكام را داخل در زندگى او و جزء ضروريّات و نيازمندىهاى وى مىسازد كه نه تنها به عنوان تعبّد خشك، بلكه به عنوان يك واقعيّت شناخته شده از آن استقبال خواهد كرد.
از سوى ديگر مىدانيم معلومات ما هر قدر هم با گذشت زمان پيش برود باز هم محدود است، ما هم چيز را نمىدانيم، اگر مىدانستيم لازم بود قافله علم و دانش بشر فوراً متوقّف گردد؛ زيرا به پايان راه رسيده بود و اين نادانىهاى ماست كه دانشمندان بشر را به تلاش و كوشش دائمى براى يافتن «نايافتهها» و كشف «مجهولات» وا مىدارد.
بلكه آنچه مىدانيم در برابر آنچه نمىدانيم، قطرهاى در برابر دريا و يا سطرى از كتابى بسيار عظيم و بزرگ است.
حتّى در ميان مجهولات ما چيزهاى بسيارى است كه اگر هم معلّم و استادى براى شرح آن از جهانى مافوق جهان ما بياورند، باز ما استعداد درك آن را نداريم؛ همانطور كه بسيارى از مسائل علمى امروز اگر براى انسانهاى هزار سال پيش شرح داده مىشد اصلًا قدرت درك آن را نداشتند، تا چه رسد كه بخواهند با پاى