إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٠٧ - حول كلمة المرعشي
و قال العارف الرّحالة الجوّالة السائح الحاج ميرزا زين العابدين الشيرواني في كتاب بستان السّياحة (ص ٥٥٥ ط تهران) ما لفظه:
مرعش شهرى است دلكش از شهرهاى شام، و جند قنسرين، و بلدهايست بغايت دلنشين، آنكه گفته بلدهايست از جزيره موصل غلط محض است، و ديگرى نوشته كه نام قلعهايست ميان ارمنيه و ديار بكر، اينهم از وجهى غلط محض است، و امّا آنكه قريب بولايت ارمنيه است صحيح است و جانب جنوبش بغايت گشاد و اصل شهر در زمين پست و بلند اتفاق افتاده، بنظر بيننده بغايت فرخنده و خوش آينده است، و قرب شش هزار خانه در اوست، و قريههاى معمورة مضافات اوست، آبش فراوان و در جميع عماراتش روان، هوايش طربانگيز و خاكش حسنخيز، در اكثر خانههاى آنجا حديقه دلگشا و باغچه روحافزاست، فواكه سردسيرش فراوان و حبوب و غلاتش ارزان، و اكثر مشتهياتش موفور، و مردمش همواره در عيش و سرورند، هنگام بهار آن ديار رشك گلستان كشمير و قندهار است، و همه آن ديار گلزار سيما در قرب آن ارغوان زارى است كه راقم مثل آن كم ديده و كم شنيده است، دلبران آن سرزمين غيرت بتان فرخار و چين است، و عموما خوب چهره و از متاع حسن با بهرهاند، و مدت بسيار آن ديار دار الملك ملوك ذو القدرية بود، ابتداى دولت ايشان در سنه ٧٨٠ هجري روى نمود، و اول ايشان قراجا بن ذو القدر بيك بود بعد از او علاء الدولة ذو القدر بغايت محتشم بود و شاه اسماعيل به او مصاف داد و مكرّر شكست بجانب ذو القدرية افتاد، و سلطان سليم خان قيصر روم بر ملك او مستولى گشت، و هم زبان دولت ايشان در سنه نهصد و چند هجرى بدو در گذشت، اكنون نيز طوائف ذو القدر در آنجا سكونت دارند، و از جانب خواندگار روم حكومت گذارند، راقم چند گاه در مرعش بوده و با اكابر و اعاظم آنجا معاشرت نموده و