إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ٩١ - شعره و نظمه بالعربية و الفارسية
كلمات الشعراء (ص ١١٩ ط لاهور):
چنان كز در در آيد أهل مأتم را عزا پرسى فغان از بلبلان برخاست چون من در چمن رفتم و من شعره على ما ذكره أيضا:
بتاراج دل ما هر زمان اى غم چه ميآئى متاع خانه درويش غارت را نمىشايد و من شعره كما في صبح گلشن (ص ٥٦٠ ط بهوپال) قوله:
عشق تو نهالى است كه خوارى ثمر اوست من خارى از آن باديهام كاين شجر اوست بر مائده عشق اگر روزه گشائي هشدار كه صد گونه بلا ما حضر اوست وه كاين شب هجران تو بر ما چه دراز است گوئى كه مگر صبح قيامت سحر اوست فرهاد صفت اين همه جان كندن (نورى) در كوه ملامت بهواي كمر اوست و منه قوله في الرّد على السيد حسن الغزنوي كما في بعض المجاميع:
شكر خدا كه نور الهى است رهبرم و ز نار شوق اوست فروزنده گوهرم اندر حسب خلاصه معنى و صورتم و اندر نسب سلاله زهراء و حيدرم داراى دهر سبط رسولم پدر بود بانوى شهر دختر كسرى است مادرم هان اى فلك چو اين پدرانم يكى بيار يا سر ببندگي نه و آزاد زي برم شكر خدا كه چون حسن غزنوى نيم يعنى نه عاق والد و نه ننگ مادرم بادم زبان بريده چو آن نا خلف اگر مدح مخالفان علي بر زبان برم داند جهان كه او بدروغش گواه ساخت در آنكه گفت قره عين پيمبرم فرزند را كه طبع پدر در نهاد نيست پاكى ذيل مادر او نيست باورم شايسته نيست آنهم از آن نا خلف كه گفت شايسته ميوه دل زهرا و حيدرم و من شعره كما في صبح گلشن (ص ٥٦٠) قوله:
خوش پريشان شده با تو نگفتم نوري آفتى اين سر و سامان تو دارد در پى فمن نثره: ما كتبه مقرضا على كتاب سواطع الإلهام في التفسير للشيخ أبي الفيض