إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٣٩ - النوابغ في السادة المرعشية
وه وه چه درگهى كه تراب أبو تراب دارد بعرش برترى اين فرش و امتياز آرى كسى كه قاسم خلد و جحيم شد كس نگذرد بدون جواز وى از جواز جبريل را بحاجبى آن در است اميد ميكال را بخادمى آن سر است آز جنّت يكى ز بخشش اين صاحب در است دوزخ بحكم او كند اين سوز و اين گداز كى خلد راست رائحه و روح اين سرا باشد كجا نعيم باين لطف و اهتزاز هر صبح و شام شمس و قمر را برشوه چرخ آرد پى نياز برفعت وز اوست ناز بيگانه آنكه حلقه بدر آشنا نكرد خاكش بسر سرى كه از او نيست سر فراز مجرم چه گشت محرم كوى تو محرم است بر اشتر توسل اگر بندد او جهاز شاهنشهى كه كشور دين است از او عمار شيرافكنى كه در صف هيجاست يكه تاز زينت فزاست فرق سليمان دين ز تاج از هل أتى ز دادن خاتم گه نماز از طور او بدور فلك عقل در عجب و از طرز او بششدر حيرت از اين طراز چون شد حريم كعبه محلّ ولادتش گشته مطاف خلق از آن مكّه در حجاز آنكو كه دوش صاحب معراج پا نهاد دستى كنم بمدحت جاهش چسان دراز