ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٨٨ - تفسير
سدى ميگويد. مراد: بابل دماوند است.
برخى گفتهاند: آن از شهر نصيبين است تا رأس العين.
و در «هاروت و ماروت» نيز اختلاف است.
برخى همانطورى كه گذشت گفتهاند آن دو از مردم عادى بودند.
و بعضى گفتهاند: آنها دو ملكى بودند كه خداوند آنها را از آسمان بزمين فرستاد بصورت بشر تا مردم از آنها دورى نكنند و متنفّر نشوند.
و بنا بر اين در سبب هبوط آنها نيز اختلاف شده.
پارهاى گفتهاند: منظور از فرستادن آنها اين بود كه مردم را بدين راهنمايى كرده و از سحر باز دارند و فرق ميان سحر و معجزه را روشن كنند زيرا كه سحر در آن زمان بسيار بود.
و در اين جهت نيز اختلاف است.
گروهى گفتهاند: آنها چگونگى سحر را بمردم ميآموختند و سپس آنها را از عمل باز ميداشتند تا اينكه- نهى- بعد از آشنايى باشد زيرا تا چيزى شناخته نشود اجتناب از آن امكان ندارد.
گروهى ديگر گفتهاند: آنها سحر را بمردم نميآموختند زيرا كه آموختن زمينه انجام دادن است و منظور از فرو فرستادن آنها تنها بازداشتن از سحر بود زيرا كه سحر در آن زمان كاملا شايع بود.
و در باره سبب آمدن آنها بزمين برخى گفتهاند: ملائكه تعجب كردند از نافرمانيهاى فرزندان آدم با اينكه خداوند نعمتهاى فراوان بآنان ارزانى داشته پس گروهى از آنان عرضه داشتند: پروردگارا تو غضب نميكنى از آنچه بندگانت در روى زمين مرتكب ميشوند، و از دروغى كه بتو نسبت داده و افترا مىبندند، و از نافرمانيهايى كه انجام ميدهند در حالى كه تو آنها را نهى كرده و آنان در قبضه قدرت تو هستند، خداوند در برابر آنان اراده كرد كه نعمتهايى را كه بآنان ارزانى داشته و كيفيت عجيب خلقت آنان و ميل قهرى بسوى فرمانبردارى و مصونيت از گناه را بآنان بشناساند از