فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٨٣ - سه مسئله پيرامون شهادت آیة الله رضا استادى
مسئله اوّل: آيا شهادت كودك در قتل پذيرفته مىشود؟
مسئله دوم: اگر شاهد فرع، بر اساس شهادت شاهد اصل، شهادت دهد و شاهد اصل، منكر شود، آيا انكار وى پذيرفته است؟
مسئله سوم: در مواردى كه شهادت زنان پذيرفته مىشود، آيا شهادت آنان بر شهادت نيز پذيرفته است؟
اينك به پاسخ هركدام از اين سؤالات مىپردازيم:
ابتدا آراى فقها را درباب شهادت كودك در قتل مىآوريم:
شيخ طوسى در نهايه مىگويد:
شهادت كودكانى كه به ده سالگى رسيدهاند تا زمان بلوغ، در شجاج (جراحت سر و صورت) و قصاص پذيرفته است و تنها سخن اول آنان پذيرفته مىشود و پس از آن سخن ديگرى از آنان پذيرفته نيست. شهادت آنان در غير شجاج و قصاص، همچون: دين، حقوق و حدود پذيرفته نمىشود. همچنين هرگاه كودك شاهد بر حقى باشد و پس از بلوغ آن را به ياد آورد، مىتواند به آن شهادت دهد و در صورتى كه اهليّت براى شهادت داشته باشد، شهادتش پذيرفته است. (١)
وى در كتاب خلاف مىگويد:
شهادت برخى از كودكان عليه برخى، در صورتى كه بركار مباحى همچون تيراندازى ومانند آن جمع شده باشند، تا قبل از متفرق شدنشان پذيرفته است. اين قول ابن زبير و مالك است. برخى گفتهاند: شهادت آنان به هيچ وجه پذيرفته نيست، چه در جراحت و چه در غير آن، خواه متفرق شده باشند و خواه نشده باشند و اين نظر ابن عباس، شريح، حسن بصرى، عطا و شعبى است و از فقها، اوزاعى، ثورى، ابن ابى ليلى، ابوحنيفه و اصحابش و شافعى بر اين قول اند.
(١) النهاية في مجرّد الفقه و الفتاوى، ج١، ص ٣٣٤.