فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٧ - سلطنت مشروعه، نظريهاى بدون نظريه پرداز مسعود امامى
سلسله صفويه و شاه سلطان حسين مىپردازد. يكى از اين نويسندگان مىنويسد:
با توجه به اينكه علامه مجلسى به مفاد روايات اهل بيت (ع) عامل بوده و در آثار مختلف خود بر حرمت ركون به ظالمين تصريح كرده... حتى تقرب به ملوك وامرا را موجب خسران دنيا و عقبى دانسته، مىتوان با اطمينان نفس اعلام كرد كه علامه مجلسى صفويه را مصداق حكام جور نمىدانسته است، بلكه سلاطين مسلمان شيعه ذى شوكتى مىدانسته كه مىتوان از اقتدار آنها براى ترويج شريعت سود جست. (٤١)
اين دليل نيز قابل استناد نيست؛ زيرا نويسندگان مزبور به چند نكته توجه نكردهاند:
اولاً،ادبيات شاهانه و دربارى حاكم بر فرهنگ آن دوران، مشحون از تمجيدها و مديحه سرايىهاى مبالغهآميزى بوده كه به صورت عرف رايج در روابط ميان شاه و زير دستان شيوع داشته و تخطى از آن، توهين به شاه تلقى مىشده است. از اين رو، هر كسى ـ به هر دليل ـ قصد برقرارى ارتباط دوستانه و غير خصمانه با شاه را داشت، به ناچار مىبايست از اين عرف رايج تبعيت مىكرد. اين نكته مهمّى است كه مىبايست در بررسى آثار فقيهان و عالمان ديگر آن دوران نيز مدّ نظر داشت.
ثانياً، علامه مجلسى در اين خطبه و نيز ميرزاى قمى در نامههاى خود به شاهان قاجار، به هيچ وجه از كلمات و جملات صريح كه دلالت بر مشروعيت حكومت شاهان مىكند، استفاده نكردهاند؛ در حالى كه اگر قصد آنان از به كارگيرى عبارات تمجيدآميز، چنين بود و براساس مبانى فقهى خود، حكومت وقت را مشروع، و تبعيت از آن را واجب مىدانستند، به راحتى مىتوانستند ـ همچون بسيارى از فقهاى اهل سنت ـ از كلمات و عبارات صريح فقهى همچون «ولىّ امر»، «نايب امام زمان(ع)»، «خليفه خدا برزمين»، «واجب الاطاعة» و غيره استفاده كنند؛ در حالى كه نه تنها چنين عبارات صريحى وجود ندارد، بلكه مجلسى و قمى تعمداً از كلماتى
(٤١) همان، ص ٦٦.