فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٣ - سلطنت مشروعه، نظريهاى بدون نظريه پرداز مسعود امامى
پادشاه مىكند كه در هيچ يك، پادشاه جايگاه ممتازى در نظام تكوين و تشريع ندارد، (٣٤) بلكه در هر سه معنا، شاه به جهت موقعيت خاصى كه به هر دليل در نظام اجتماعى دارد، تكاليف شرعى و اخلاقى سنگينى برعهده خواهد داشت.
در معناى نخست، شاه به جهت موقعيتى كه در جامعه دارد، مىبايست مانند خداوند پناهگاه ستم ديدگان باشد و در معناى دوم، مىبايست «مشابه حضرت سبحانى و متشبه به آن جناب در صفات نفسانى و محامد روحانى باشد» و در معناى سوم، «چنان كه از سايه هر چيز به آن چيز مىتوان پى بردن، بايد پادشاه چنان باشد كه از رفتار و كردار آن پى به وجود خداوند منّان و خالق ديّان توان برد». (٣٥)
روشن است كه هيچ يك از اين معانى، ملازم «قدسى بودن سلطنت»، «مطلقه بودن اطاعت» و «حجت اللّه بودن سلطان» نيست، بلكه ميرزاى قمى سايه خدا بودن را بر معانى اى حمل مىكند كه بر همه انسانها قابل انطباق است و براساس اين معانى، نه تنها پادشاه، بلكه همه انسانها مىتوانند بلكه سزاوار است كه سايه خدا باشند؛ يعنى هر انسانى موظف است همچون خداوند پناهگاه ستم ديدگان و زير دستان و متشبه به اخلاق الهى و آيه و نشانهاى براى خداوند در رفتار و كردار خود باشد.
پس ميرزاى قمى با فراست و درايت، سايه خدا بودن پادشاه را بر معانى اى
(٣٤) توجه به اين نكته لازم است كه در هر عصرى برخى از مفاهيم در زمره اصول خدشهناپذير فرهنگ حاكم بر جامعه در مىآيد كه مخالفت با آن دشوار است. ظلّ اللّه بودن پادشاه مىتواند يكى از مفاهيم رايج در عصر قاجار باشد كه نزد عامه مردم يا در فرهنگ حاكم بر در بار پادشاهان پذيرفته شده بود و خدشه در آن ممكن نبود. از اين رو، حتى اگر ميرزاى قمى مخالف چنين بينشى بود، ابراز مخالفت او مقابل پادشاه سفّاكى چون آقا محمد خان، كارى دشوار و بى فايده بود و چارهاى جز تأويل به معنايى كه قابل سؤ استفاده براى شاه نباشد، وجود نداشت.
(٣٥) نشريه علوم سياسى، ش ٢٣، ص٢٤٠.