بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨١ - غفلت از خداوند بزرگ ترين کيفر الاهي
مسبباتي است و طي يک جريان و سير تکاملي منفي که از نقطهاي آغاز و به نقطهاي ختم ميشود، حاصل ميآيد. بر اين اساس، در آغاز شيطان بر انسان سلطهاي ندارد و آدمي با فطرت بيدار خويش خواهان کارهاي نيک، سعادت دنيوي و اخروي و دوستي خداست و از رفتار زشت و شرک و کفر برکنار است. اما بر اثر پيروي از هواي نفس و وسوسههاي شيطان و معاشرت با دوستان بد، ميل به بدي در انسان پديد ميآيد و انجام دادن کارهاي زشت و نافرماني خدا، کار او را به جايي ميرساند که شيطان رفيق و همنشين هميشگياش ميشود و بر همة شئون، انديشهها و رفتارهاي او تسلط مييابد:
فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ.
عالمنمايان خودپرست که اختيار خويش را به شيطان سپردهاند، در سرسپردگي به او بدانجا ميرسند که چشمشان ابزاري ميشود براي شيطان که با آن مينگرد و زبانشان نيز در اختيار شيطان قرار ميگيرد تا با آن سخن گويد. گويي آنان لالاند و شيطان است که با زبان ايشان سخن ميگويد؛ يعني شيطان با زبان و چشم آنان به مقاصد و خواستههاي خود ميرسد و آن سرسپردگان بدبخت را به لغزشهاي پيدرپي وا ميدارد و گناهان بزرگ و زشت را برايشان ميآرايد تا با حرص و ولع بيشتري خويش را آلوده سازند. در نتيجه، اين گمراهان به قهقرا رفته، سدّ راه جويندگان راستي و درستي ميشوند و با هر فرد و گروهي که همراه شوند، منحرفشان ميسازند.
بهجز در نهج البلاغه و در اين خطبه، در ديگر روايات اين تعبير را نمييابيم که شيطان با چشم دوستان خود مينگرد و با زبان آنان سخن ميگويد، و به ديگر سخن، دست و پا و گوش و چشم گنهکاران، دست و پا و گوش و چشم شيطان ميگردد. اما نقطة مقابل آن، دربارة اوليا و دوستان خدا فراوان در روايات يافت ميشود و در فرهنگ