بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٦ - نسبت بين بدعت و کفر باطني
ميکند، اما باطن و درون او آکنده از کفر است. او داراي اسلام ظاهري است و از حقوق يک مسلمان برخوردار است و از اين جهت بدنش پاک و ذبيحهاش حلال است و از خويشان مسلمان خود ارث ميبرد، اما کفر باطني دارد و گرفتار قهر و غضب خداوند است؛ مانند منافقان صدر اسلام که با مسلمانان حشر و نشر داشتند و در صف نماز جماعت پشت سر پيامبر(صلى الله عليه وآله) نماز ميگزاردند، اما چون در باطنْ ايمان نداشتند و به اخلال در امور مسلمانان ميپرداختند و از اطاعت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سر ميپيچيدند، در نهان کافر بودند و مستوجب عذاب ابدي و اخروي خداوند شدند. کسي که در ظاهر مسلمان باشد و بهظاهر کافر قلمداد نشود، احکام ظاهري اسلام بر او مترتب ميگردد، اما چون ايمان باطني و واقعي باعث نجات از عذاب اخروي و بهرهمندي از نعمتهاي ابدي بهشت ميگردد، از بهشت و رضوان الاهي محروم است. قرآن دربارة کساني که در ظاهر و با گفتن شهادتين مسلمان شدند، اما ايمان قلبي و به تبع آن پايبندي به احکام اسلام در آنها پديد نيامده بود، ميفرمايد:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلٰـكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ...؛[١] [برخي] باديهنشينان گفتند: ايمان آورديم. بگو: ايمان نياوردهايد، ليکن بگوييد اسلام آورديم، و هنوز ايمان در دلهاي شما داخل نشده است.
حاصل سخن اينكه ايمان نجاتبخش، پذيرش و پايبندي عملي به همة آن چيزي است که از سوي خداوند نازل شده است و اگر کسي حتي يکي از هزاران حکم خداوند را نپذيرفت، حدّنصاب ايمان به خدا را ندارد. البته ممکن است براي کسي حکم خدا ثابت نشده باشد و به اين دليل در آن تشکيک کند. چنين كسي مستضعف و قاصر به شمار ميآيد، اما به اين شرط كه وقتي حکم خدا را به او بشناسانند
[١] حجرات (٤٩)، ١٤.