بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٢ - مخالفت با اهل باطل
آن، يعني باطل و عاقبتي است که رويبرتافتهگان از حق و رشدْ بدان گرفتار آمدهاند. بايسته است که رهجويان سعادت در حالات کساني که از راه درست رويگردان شدهاند بنگرند و به بررسي رفتار و وضع رواني آنان بپردازند و ببينند که فقدان رشد، آنان را از شناخت حق و باطل و درک ارزشهاي الاهي و مقام بندگي معبود باز داشته است. آنگاه درمييابند کساني که به نعمت بزرگ رشد نائل آمدهاند، چه زندگي سعادتمندانهاي يافتهاند. همچنين براي شناخت ارزش و عظمت عمل به پيمانهاي کتاب الاهي که خداوند آنها را فراروي انسانها نهاده است تا در پرتو آنها خود را به کمال مطلوب برسانند، بايد به شناسايي انساننماهايي پرداخت که آن پيمانهاي مقدس را شکستند و لگدمال هوا و هوس خود ساختند، و در نتيجه، به سراب گمراهي درافتادند و از شناسايي راه رشد و کمالْ باز ماندند.
بر اساس سخن حضرت، اگر اهل باطل چيزي را تأييد يا بر درستي مطلبي استدلالي کردند، بايد به بطلان آنچه تأييد ميکنند يا براي آن دليل ميآورند، اذعان كرد؛ زيرا اگر آنچه آنان ميپذيرند درست ميبود، منحرف و گمراه نميشدند. پس يکي از راههاي تشخيص حق از باطل براي عموم مردم، شناخت اهل باطل است؛ زيرا وقتي انسان اهل باطل را شناخت، پيميبرد که آنچه آنان بدان گرايش دارند و بر آن تأکيد ميورزند باطل است، و در برابر، آنچه از آن رويگرداناند حق است. از اين روي، پيشوايان معصوم(عليهم السلام) توصيه ميكنند رواياتي که با آنچه محدثان و علماي عامه (که پارهاي از آنان در خدمت سلاطين جور بودند) نقل کردهاند موافق است، کنار نهيد و به آنها عمل نکنيد. از جمله در روايتي آمده است:
دَعُوا مَا وَافَقَ القَومَ فَإنَّ الرُّشْدَ في خِلافِهِمْ؛[١] رواياتي که با روايات عامه موافق است رها کنيد؛ زيرا راه درست در مخالفت با آنهاست.
[١] محمد بن حسن حر عاملي، وسائل الشيعة، ج ٢٧، ص ١١٢، ح ٣٣٣٥٢.