حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٤٢ - مدل «احسان_ سپاس» و مکانیزم تأثیر آن بر روابط اجتماعی

احسان‌ كردن است. کسانی كه از احسان و نیكی به دیگران ناتوانند، نباید انتظار محبت داشته باشند. باید به توان‌مندی احسان ابتدایی دست یافت تا صفا و صمیمیت در زندگی به ‌وجود آید.

واکنش به احسان

در برابر احسان دیگران، واکنش‌های مختلفی را می‌توان نشان داد که یکی از آن‌ها «مقابله برابر» است؛ یعنی خوبی فرد را با همانند آن خوبی، پاسخ دادن (المکافأة). این همان چیزی است كه در قرآن كریم از آن با تعبیر: Gهل جزاء الاحسان الا الاحسانF‌[١١٨] یاد شده است. هرچند این كار، در جای خود مطلوب و ارزش‌مند است، با این حال، آن چیزی نیست كه تأكید نهایی دین بر آن باشد. تأكید دین بر «مقابله برتر» است؛ یعنی خوبی دیگران را با خوبی بهتر از آن پاسخ دادن. این همان چیزی است كه در ادبیات دین، از آن به «تشكر» یاد می‌شود. تشكر كردن، با رفتار همانند انجام نمی‌شود. امام صادق٧ نقل می‌كند كه علی٧ هماره این جمله را می‌فرمود:

مَنْ صَنَعَ بِمِثْلِ مَا صُنِعَ إِلَیْهِ فَإِنَّمَا كَافَأَهُ وَ مَنْ أَضْعَفَهُ كَانَ شَكُوراً؛[١١٩]

هرکه در برابر خوبی‌ای که به او شده، همانند آن خوبی کند، آن خوبی را پاداش داده و هر کس بیشتر از آن خوبی کند، سپاس‌گزاری کرده است.

بنابراین، آنچه اسلام بر آن تأكید دارد، سپاس‌گزاری از نوع مقابله بهتر است که یكی از ویژگی‌های مهم در روابط اجتماعی است.

پیامبر خدا٦ در شمار حقوق سی‌گانه مسلمان بر برادر مسلمانش، به هردو مورد مقابله برابر و تشكر، تصریح كرده‌ است.[١٢٠] در برخی دیگر از روایات، از منظر دیگری به مسئله نگاه شده و با تعبیر دیگری به این حقیقت اشاره گردیده كه نیكی و احسان دیگران، همانند غُل و زنجیری است كه انسان را در بند می‌کشد و جز به وسیله مقابله


[١١٨]. الرحمن، آیه ٦٠.

[١١٩]. الکافی، ج٤، ص٢٨. امام باقر٧ نیز می‌فرماید: «مَن صَنَعَ مِثلَ مَا صَنَعَ إلیهِ فَإنمَا کافِأً وَ مَن أَضعَفَ کَانَ شَاکِراً» (معانی الأخبار، ص١٤١، ح١).

[١٢٠]. «لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِیهِ الْـمُسْلمِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ:.. یُکَافِئُ صِلَتَهُ وَ یَشْکُرُ نِعْمَتَهُ»؛ مسلمان بر برادر خود، سی حق دارد که جز با ادا کردن یا عفو کردن [از سوی صاحب حق] از آن جدا نمی‌شود:... عطای او را جبران و از داده او تشکر کند (کنزالفوائد، ص١٤؛ بحارالأنوار، ج٧٤، ح٢٣٦).