حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٠ - «عبداللهبنسبا» آنچه بود و آنچه نبود
شدهاند _ ، مرسلند.
٢. مهمترین فرد واقع در این سند، سیفبنعمر است که توسط همه رجالیان اهلسنت، تضعیف شده و هیچکس در ستایش و تأیید او سخن نگفته است.
ابنحجر عسقلانى، محدث و رجالی مورد اعتماد اهلسنت، در جمعبندى نظر رجالیان درباره او نوشته است:
سیفبنعمر التمیمیالبرجمی و یقال: السعدی و یقال: الضبعی و یقال: الأسدی الکوفی، صاحب کتاب الردة و الفتوح قال ابنمعین: ضعیف الحدیث. و قال مرة: فلیس خیر منه و قال أبوحاتم: متروک الحدیث، یشبه حدیثه حدیث الواقدی و قال أبوداود: لیس بشیء و قال النسائی و الدارقطنی: ضعیف و قال ابنعدی: بعض أحادیثه مشهورة وعامتها منکرة؛ لمیتابع علیها. و قال ابنحبان: یروی الموضوعات عن الأثبات، قال: و قالوا: إنه کان یضع الحدیث. قلت: بقیة کلام ابنحبان: اتهم بالزندقة و قال البرقانی عن الدارقطنی: متروک. و قال الحاکم: اتهم بالزندقة، وهو فی الروایة ساقط. قرأت بخط الذهبی: مات سیف زمن الرشید؛[٦]
سیفبنعمر تمیمىبرجمى _ که گاه سعدى، ضبعى و اسدى کوفى هم خوانده مىشود _ صاحب کتاب الردة و الفتوح است. ابنمُعین او را «ضعیف الحدیث» خوانده است. مُرّه گفته است: فلیس (پول سیاه بىارزش) از او بهتر است. ابوحاتم او را «متروک الحدیث» دانسته است که گزارشهایش در بىارزشى، همانند گزارشهاى واقدى است. ابوداود گفته است: بىارزش است. نسائى و دارقطنى او را ضعیف شمردهاند. ابنعدى مىگوید: بعضى گزارشهایش مشهور است، ولی بیشتر آنها منکر و شاذ است که پیروى ندارد. ابنحبان مىگوید: او گزارشهاى جعلى را به بزرگان منسوب مىکند و گفتهاند او در طول زندگى خود، حدیث و گزارش جعل مىکرده و متهم به زندیقىگرى است. دارقطنى او را «متروک الحدیث» شمرده و حاکم نیشابورى نیز اتهام انتساب او به زنادقه را نقل کرده و گفته است در نقل روایت، بىارزش است. به خطّ ذهبی خواندم که: او در زمان هارونالرشید مُرده است.
یکى از محققان معاصر اهلسنت، رأى نزدیک به بیست نفر از رجالیان اهلسنت را جمعآورى کرده که همگی در تضعیف سیفبنعمر است.[٧]
[٦]. تهذیب التهذیب، ج٢، ص٤٦٦، ح٣١٨٤؛ تهذیب الکمال، ج١٢، ص٣٢٦، ح٢٦٧٦.
[٧]. نحو انقاد التاریخ الاسلامى، ص٥٥ _٥٧.