حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٦٠ - فلسفه شکلگیری سبک «موضوعاتنگاری» در اهلسنت
پیامبر تبلیغ کرده و محدودیت خویش را بیشتر کنند. بر این اساس، سخنان حضرت فاطمه٣ و چهار امام اول که همه برگرفته از سیره و سخن رسول خدا٦ بود[١٦٢] تا پیش از دستور به جمع حدیث، حفظ و نگارش شد.
در حقیقت، شیعه، بر اساس آموزههای راستین رسول خدا٦ بین حجیت سخن و سیره جانشینان پیامبر با سخن و سیره خود ایشان، تفاوتی نمیدید و همه را از منشأ واحدی میدانست؛ لذا اصراری نداشت بر انتساب همه اینها به پیامبر تأکید کند. به همین جهت میتوان گفت، حجم عظیمی از سنت رسول خدا٦ پیش از سال صد هجری توسط معصومان: و با هدایت هوشمندانه ایشان ثبت و ضبط شد، بدون اینکه حاکمان بتوانند از آن جلوگیری کنند.[١٦٣] نگاشتههای همینان بعدها به مدونات حدیثی شیعه منتقل شد و به همین جهت، اکنون شیعه علاوه بر روایات مستقیم پیامبر٦ از طریق صحابیانی چون سلمان، ابوذر، ابنعباس و...، احادیث فراوانی از ائمه خویش نیز در اختیار دارد.
در اهلسنت همانگونه که نگارش و نقل حدیث به صورت دستوری منع شد و این دستور، کمکم موجب فراموشی احادیث گشت، جمع حدیث هم به طور بخشنامهای آغاز شد و دولتیان نخستین کسانی بودند که بر اساس وظیفه اداری وارد این عرصه شدند.[١٦٤]
در این بخش، ویژگیهای جمع و تدوین حدیث در اهلسنت بررسی میشود تا تناسب موضوعاتنگاری با تاریخ جمع و تدوین حدیث در میان ایشان، به دست آید.
١. منع دستوری پرداختن به حدیث و آثار آن
ممنوعیت پرداختن به حدیث، هرچند کلی نبود و فقط برخی از عرصهها همچون فضایل اهلبیت: و برخی از شرایط همچون مرجعیت علمی نزدیکان به بیتِ
[١٦٢]. بعد که فضا کمی آزاد شد، ائمه: تأکید میکردند آنچه میفرمایند برگرفته از سخنان پیامبر٦ است و در حقیقت، شیعه به واسطه ائمه و به نام ایشان توانست سیره و سخن پیامبر٦ را حفظ کرده و علاوه بر آن، به واسطه جانشینان معصوم آن را تفریع کند (ر.ک: الخصال، ص٦٤٤، ح٢٦؛ الامالی، ص٤٢، ح١٠؛ الکافی، ج٧، ص٨٥، ح٢).
[١٦٣]. ر.ک: فتحالابواب، ص١٩٤؛ المحتضر، ص٢٠١، ح٢٤٦. سیدعبدالحسین شرفالدین از هجده نفر به عنوان نویسندگان احادیث شیعی تا پایان دوران امام سجاد:(٩٥ق) نام میبرد (ر.ک: مؤلفوا الشیعة فی صدر الاسلام). آقای مهدویراد، پانزده نفر دیگر را یاد میکند که در فهرست شرفالدین نیستند (ر.ک: تدوین الحدیث، ص٢٤٦_٢٨٣). با بررسی فهرست شیخ طوسی و نجاشی، اسامی افراد دیگری هم به دست میآید؛ مثل جارودبنمنذر، حارث اعور و....
[١٦٤]. ر.ک: اضواء علی السنة، ص٢٦١.