حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٦٦ - فلسفه شکلگیری سبک «موضوعاتنگاری» در اهلسنت
نسخههای اندک و الفاظِ روایات کمی که در اذهان باقی مانده[١٩٨] است و نیاز به اعتبارسنجی راوی، مستنسِخ و متن دارد و در صورت اثبات اعتبار، الفاظ و معانی آن قابل استفاده است. گروه دوم، معانی احادیثی که در اذهان باقی بود.[١٩٩] الفاظ این احادیث چون صادره از معصوم نیست، قابل احتجاج نبوده و فقط قدر متیقنِ معنایی آن قابل استفاده است.[٢٠٠] گروه دیگر، حدسیات افرادی که برای نجات مردم از بلاتکلیفی، به تکلیفسازی روی آورده بودند و بر اساس قیاس و استحسان، آنچه را میپنداشتند صحیح است، به نام دین به مردم معرفی میکردند.[٢٠١] چنین سخنانی از هر کسی که صادر شده باشد، حجیت ندارد. گروه چهارم، جعلیاتی است که با سوءاستفاده از وضعیت و نیاز جامعه و نبود احادیث معتبر، ساخته شده و به مردم عرضه گشت.[٢٠٢] اینها نیز قابل استفاده نیستند.
بنابراین در جمعآوری انجامشده، دو گروه از متون، به طور کلی ساختگی و حدسی بوده و قابل استفاده نبود؛ گروهی دیگر از حیث معنا قابل استفاده بود و فقط یک گروه که تعداد اندکی داشت، از حیث لفظ و معنا قابل استفاده بود که آن هم در مرحله اعتبارسنجی به تأمل و تحقیق نیاز داشت، زیرا بیشتر آنها اخبار آحادی بود که نشانههای صحت و صدور آن در دوران نابودی سنت، از بین رفته بود.[٢٠٣]
در مجموع، ویژگیهای جمع حدیث در اهلسنت را اینگونه میتوان برشمرد: جمع حدیث با بخشنامه حکومتی، کُندی کار در جمع حدیث پس از دستور حکومت، جمع حدیث پس از نابودی بخش اعظم سنت و شکلگیری متون جعلی و حدسی، جمع متون مضطرب، مختلط، مجعول، حدسی و معنای احادیث.
در قسمت آینده، رفتار اهلسنت برای مقابله با آفت بزرگی که بیشتر متون روایی آنها را در بر گرفته بود، بررسی میشود.
[١٩٨]. ر.ک: تاریخ بغداد، ج١٢، ص٢٢٩، ش٦٦٨٠؛ الحد الفاصل، ص٣٨٠، ش٣٦٧؛ اضواء علی السنة (پاورقی)، ص٥٠.
[١٩٩]. ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج٣، ص٦٥٨، ش٦٤٢١؛ اضواء علی السنة، ص٧٧.
[٢٠٠]. ر.ک: المجموع، ج٢، ص٥٨٣؛ نیل الاوطار، ج١، ص٢٠٠.
[٢٠١]. ر.ک: الموضوعات، ج١، ص٣٩٣، ش٤٧٤ و ص٢٢، ش١٢.
[٢٠٢]. ر.ک: تهذیب الکمال، ج٣١، ص٥٥٨، ش٦٩٢٦؛ تاریخ بغداد، ج١٠، ص٤٦١، ش٥٦٣٢؛ الموضوعات، ج١، ص٣٨.
[٢٠٣]. شاید به همین دلیل است که امامان مذاهب چهارگانه اهلسنت نتوانستند ادله احکام را به طور قطعی تبیین کنند و همواره بر این مسئله تأکید میکردند (ر.ک: و رکبت السفینة، ص٣٣).