حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٩ - «عبداللهبنسبا» آنچه بود و آنچه نبود
بدانسان بزرگ مىدارند _ ، چگونه در تحلیل اینگونه گزارشها، به خود حق مىدهند که به لحاظ فکرى، آنان را تا این حد سطحىنگر و سادهاندیش جلوه دهند که تحت نفوذ مردى یهودى، بر ضد خلیفه خود شمشیر کشیده و فتنه ایجاد کردهاند؟
۴. آوردهاند که ابنسبا در جنگ جمل، نقشآفرینى کرده است. چرا پس از جنگ، هیچ خبرى از او نیست؟ شخصى که تا بدان اندازه مقتدر است که مىتواند خلیفه را به زیر کشد، چرا در اوج قدرت، هیچ کارى نمىکند و تاریخ، حتی نامى از او نمىبرد؟!
۵. چرا معاویه که خود را «ولىّ خونِ» عثمان مىشمرد و حتی صحابه پیامبر٦ را که در مدینه حضور داشتند و به عثمان کمک نکردند، مستحقّ قتل مىدانست،[٤] هیچگونه پیگیرىاى درباره عامل اصلى قتل، انجام نمىدهد؟ چرا در متون تاریخى، حتی یک گزارش، در پیجویىِ معاویه از عبداللهبنسبا نقل نشده است؟
۶. با توجه به اینکه اعراب به دانش تبارشناسى و نیز به شناخت تبار بزرگان خود و ثبت آن، بسى اهمیت مىدهند، چگونه است که هیچ نشانهاى را از او _ که تا این اندازه آوازه دارد _ ، ثبت نکردهاند و هیچکس از دودمان او را نشناساندهاند؟
ب) ارزیابی اسناد گزارش
ارزیابى اسناد گزارشهاى مرتبط با عبداللهبنسبا در کتاب تاریخ الطبرى نیز بسیار جالب و محتاج تأمل است. سند طبرى در نقل گزارشهاى عبداللهبنسبا اینگونه است: سَرى از شعیببنابراهیم، از سیفبنعمر. سیفبنعمر نیز گزارشها را از افراد متفاوتى نقل مىکند که در بیشتر اسناد «محمد و طلحه» وجود دارند.
توجه به این نکات در بررسى این طریق ضرورى است:
١. طبرى به سال ٣١٠ هجری درگذشته است و بیشتر گزارشهاى مرتبط با دوره عثمان و خلافت امیرالمؤمنین٧ را با طریقى نقل مىکند که در سلسله اسناد آن، چهار و گاه پنج طبقه حضور دارند.
در طبقهشناسى اثبات شده است که هر طبقه با طبقه پیشین
خود ٣٥ سال
فاصله دارد.[٥] از این
رو، گزارشهاى طبرى به اسنادى دربردارنده دستکم هفت واسطه نیاز دارند.
بنابراین، همه گزارشهاى سیفبنعمر _ که با یک یا
دو واسطه نقل
[٤]. وقعة صفین، ص۱۹۷.
[٥]. ر.ک: ترتیب اسانید الکافی(مقدمه)، ص١١١-١١٣.