ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٢٣ - ٣ - اشيائي از مباحات ده آيه
و صفت رجل ، فعل « يورث » مىباشد و ، به قولى ، ديگر كلاله « مفعول له » مىباشد از قبيل « قعدت عن الحرب جبنا » و اجود اينست كه ابهام موجود در « يورث » را كه وجوهى در آن احتمال مىرود رافع و باصطلاح ، « تميز » براى آن باشد .
و اطلاق « كلاله » بر « موروث » بدين معنيست كه « موروث » نه پدر و نه فرزندى از خود نگذاشته است و بر « وارث » به قولى بمعنى كسى است كه پدر نيست و فرزند نيست و بقول اصح بمعنى قرابت است از جهت عرض مانند برادران و خواهران و اعمام و عمات و اخوال و خالات و فرزندان اينان نه از جهت طول مانند والدان و فرزندان .
و مراد از كلاله در اين مورد خصوص اخوهء مادرى مىباشد به چهار دليل زير :
١ - ابىّ و سعد بن مالك آيه را چنين قرائت كردهاند و له اخ او اخت من الام ٢ - خداوند در آخر سوره چنان كه گفته خواهد شد براى كلاله ، براى دو خواهر دو ثلث و براى اخوه همه را قرار داده و در اينجا براى يكى سدس و براى بيشتر ثلث قرار داده پس معلوم مىشود مقصود از اخوه در اين آيه غير از اخوه است در آنجا و چون مفروض در اينجا نصيب مادر است پس مناسب چنانست كه منظور در اينجا اخوه از طرف مادر باشد .
٣ - روايات متظافرهء اصحاب .
٤ - اجماع .
از چهار فائدهء مذكور در اينجا اينست كه آن چه از سدس و ثلث مذكور زياد مىآيد به عقيدهء شيعه در صورتى كه وارثى غير ايشان نباشد به وارث از ايشان رد مىگردد و به عقيدهء فقيهان از عامه به نزديكترين عصبه داده مىشود . فائده ديگر اينست كه وصيت مقدم است بر ميراث و اضرار در وصيت به اين تحقق مىگردد كه به اكثر از ثلث وصيت به عمل آيد يا به قصد ضرر بر وارث بدينى ناحق اقرار كند .
محقق اردبيلى چنين افاده كرده است « . . و مراد به « كلاله » كسى است كه