ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨٤ - ٢ - چگونگي قتال و وقت و قدري از احكام آن - مبني بر پانزده آيه
وعدهء او تخلف ندارد به خدا سوگند گويا هم اكنون مىبينم آنجا را كه ابو جهل و عتبة بن ربيعه و فلان و فلان در آنجا به خاك هلاك افتادهاند . آنگاه بفرمود تا بسوى بدر كوچ كنند .
قريش رو به بدر آمدند و بندگان خود را براى آب برداشتن فرستادند ياران پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) به ايشان برخوردند و ايشان را گرفتند و دانستند كه از بندگان قريشند پس از چگونگى كاروان پرسيدند اظهار بىخبرى كردند ياران آنان را مىزدند كه شايد اطلاعى بدست آورند پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) در آن هنگام مشغول نماز بود نماز را زود سلام داد و گفت اگر به شما راست مىگويند ايشان را مىزنيد و اگر دروغ بگويند رها مىسازيد ؛ ايشان را نزد من بياوريد پس پرسيد عدهء قريش چند تن مىباشد ؟
پاسخ دادند نمىدانم گفت روزى چند شتر مىكشند ؟ گفتند از نه تا ده شتر . پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) گفت شمارهء ايشان نهصد تا هزار است . پس فرمود ايشان را نگه دارند . خبر به قريش رسيد به فزع درآمدند و از آمدن پشيمان شدند عتبة بن ربيعه با ابو البخترى بن هشام ديدار كرد و گفت آيا مىبينى ما چه ستم كرديم ؟ به خدا سوگند من جاى پاى خود را نمىبينم ؟ ما بيرون آمديم كه كاروان خود را نگهدارى كنيم كاروان نجات يافته بود ما به قصد ستم و تجاوز بر محمد و اصحابش پيش آمديم به خدا سوگند هيچ گاه قومى ستم كار رستگار نشدهاند من بسيار دوست داشتم كه آن چه مال و خواستهء بنى عبد مناف است با كاروان از دست مىرفت و ما در اين راه پا نمىنهاديم .
ابو البخترى گفت تو يكى از بزرگان و سادات قريش هستى مردم را ببر و خود خسارت كاروان و خون ابن حضرمى را بر عهده گير . گفت پذيرفتم ليكن چه بايد كرد كه تنها ابن حنظليه يعنى ابا جهل با اين نظر مخالفت خواهد كرد هم اكنون بسوى او رو و به او بگو من عهده دار خسارت كاروان و خون ابن حضرمى هستم .
ابو البخترى گفته است من نزد ابو جهل رفتم و سخن را به او رساندم گفت عتبه چون