ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٨٢ - ٢ - چگونگي قتال و وقت و قدري از احكام آن - مبني بر پانزده آيه
قطعهاى از آن سنگ به آن اصابت كرد چون به حال ترس از خواب برخاست به عباس خبر داد اين خبر به ابو جهل رسيد گفت اين هم پيغمبر دوم در بنى عبد المطلب ! ! هنوز سه روز از اين قضيه نگذشته بود كه ضمضم به مكه وارد شد با فرياد بلند داد مىزد يا آل غالب « اللطيمه اللطيمه ( شترانى كه عطر و جامه و پارچه بر آنها بار است ) العير العير » محمد و يارانش به قصد كاروان و اموال شما بيرون آمدند ابو جهل بيرون شد و بانگ برداشت « النجاء النجاء عيركم و أموالكم » بشتابيد و كاروان و اموال خود را نجات دهيد كه اگر محمد به آنها برسد هر گز رستگار نخواهيد شد پس همه از مكه بيرون آمدند ( اينان را « نفير » مىگويند ) و كنيزكان آوازه خوان را هم با خود برداشتند و آنها هم مىخواندند و مىزدند و مىكوبيدند . در بين راه خبر رسيد كه كاروان راه ساحل را پيش گرفته و از خطر گذشته است به ابو جهل گفتند برگرديم گفت اين شدنى نيست بايد برويم شترانى بكشيم و بساط كباب و شراب و عيش و نوش فراهم آوريم تا آوازه بلند گردد و همه بشنوند كه محمد نتوانست « عير » « كاروان » به چنگ آورد آنگاه ايشان را بسوى بدر برد جبرئيل به پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) قصه را خبر داد و گفت خداى يكى از دو طايفه ( عير يا نفير ) را به شما وعده داده است پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) با اصحاب بعنوان مشاوره گفت آيا شما كاروان را بيشتر مىخواهيد يا جمع قريش را ؟ گفتند كاروان را پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رنگش دگرگون شد و گفت كاروان رفت و اينك ابو جهل آمد گفتند يا رسول الله بايد كاروان را دنبال كرد پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) را خشم افزون گشت در اين اثناء ابو بكر و عمر برخاستند و سخنانى بدين مضمون گفتند « اين گروه ، قريشند كه از كبر و نخوت هيچ گاه از هنگامى كه كافر شده به خدا ايمان نياورده و از روزى كه عزت يافته به خوارى نيفتادهاند بعلاوه ما هم براى جنگ آماده نيستيم و بدين قصد بيرون نيامدهايم » . پيغمبر ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) فرمود بنشينيد آنگاه مقداد به پا خاست و گفت ما گواهى مىدهيم كه آن چه را تو آورده اى