ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٥٩ - ٤ - يادآوري چند مطلب الف - مجموع كتابهاي فقهي و مجموع آيات آن كتب
* ( قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَلا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلا تَنابَزُوا بِالأَلْقابِ . . ) * .
ابو الفتوح در تفسير خود چنين آورده است : « عبد الله عباس گفت : آيت در ثابت بن قيس شماس آمد كه او را در گوش گرانى بود و چون به مسجد رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) آمدى و گروهى پيش از او آمده بودندى او را جاى باز دادندى تا بنشستى نزديك بر رسول تا لحن رسول را بشنيدى يك روز در آمد و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت نماز بامداد كرده بود او با حضرت رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك ركعت بكرد و تا يك ركعت ديگر كردى مردم جاى بگرفتند و ثابت آمد و پاى بر گردن مردم مىنهاد تا به نزديك رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) رسيد چنان كه ميان او و رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) يك شخص ماند ثابت او را گفت تفسّح جاى باز ده او گفت أصبت مجلسا فاجلس گفت جاى دارى بنشين . او بنشست آنجا كه بود خشمناك . چون رسول ( صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ) از سخن گفتن فارغ شد ثابت آن مرد را گفت تو كيستى ؟ گفت « انا فلان بن فلان » من پسر فلان مردم .
گفت ابن فلانة . و او را مادرى بود كه در جاهليت او را سخن گفتند . مرد خجل شد و به شرم بر افتاد خداى تعالى اين آيت فرستاد . ضحاك گفت : آيت در وفد بنى تميم آمد كه ايشان به درويشان صحابه فسوس كردند و استهزاء چون عمار و حسان و بلال و صهيب و سلمان و سالم از خلاقت ( كهنه بودن ) جامهء ايشان خداى تعالى اين آيت فرستاد و مؤمنان را نهى كرد از مثل آن فعل ، گفت اى مؤمنان نبايد كه قومى از قومى فسوس كند . . » .
باز همو آورده است « * ( وَلا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ ) * ، خويشتن را عيب مكنيد ، بعضى