ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٢٨ - ٣ - اشيائي از مباحات ده آيه
عنك و عن طاوس : ان ما ابقت الفرائض فلا ولى عصبة ذكر » چنين جواب داده است « من اهل العراق أنت ؟ » چون گفته آرى پس ابن عباس اين مضمون را گفته است « به ايشان بگو همانا من مىگويم كه خدا گفته است * ( آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ الله ) * و هم گفته است * ( وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ الله ) * و آيا جز اين است كه اين دو دو فريضهاند و آيا اين دو چيزى را باقى گذاشتهاند من چنين سخنى نگفتهام و طاوس هم از من چنين مطلبى روايت نكرده است » قاربه گفته است پس از شنيدن اين سخنان رفتم براى ديدن طاوس او هم گفت « به خدا سوگند من چنين چيزى روايت نكردهام همانا شيطان اين مطلب را بر زبانهاى ايشان روان ساخته است » اين روايت جز از طريق طاوس نقل نشده و او هم تكذيب كرده است . [١] ٩ - آيهء ٨ ، از سورهء نساء * ( وَإِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْه وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) *
[١] محقق اردبيلى در ذيل اين آيه چنين افاده كرده است « اين آيه دلالت دارد بر اين كه پيغمبران هم مانند همهء مردم اموال خود را به ارث مىگذارند چه از « ارث » همين معنى متبادر است و تبادر علامت حقيقت است پس در موردى كه ضرورتى ايجاب نكند روا نيست كلام بر غير معنى حقيقى حمل گردد و در اين مورد چنان ضرورتى وجود ندارد و « موالى » كه زكريا از ايشان مىترسيده خويشان گنه كار او بودهاند كه به واسطهء گنه كارى و شرارت براى ارث بردن پيغمبرى او صالح نبودهاند تا از اين جهت بترسد و درخواست ولى صالح كند پس چون پيغمبر بوده اطلاع يقينى داشته كه خدا پيغمبرى را به آن اشخاص ناصالح نمىدهد و پس از اين مىترسيده كه اموال او را به ارث ببرند بعلاوه آيات ديگر كه در موضوع ارث است همين مطلب را تأييد مىكند و بى دليل نمىتوان از آنها دست برداشت روايت « نحن معاشر الانبياء لا نورث » هم ثابت نيست پس نمىتواند مخصص آيات ارث باشد بعلاوه بر فرض صحت و ثبوت ، قرآن را كه متواتر است نمىتوان به خبر واحد بويژه كه جمعى كثير هم آن را انكار كرده باشند تخصيص داد در صورتى كه اين خبر واحد جز از يك تن كه او هم از اتهام به دور نبوده روايت نشده است »