منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٥١ - پيدا كردن حال قضيتهاء شرطى متصل و منفصل هم بر آن روى كه آن حملى كرده آمد
و مهملى- و محصورى متّصل- آنست- كه: هرگاه كه [١] گوئى: اگر، يا: چون آفتاب برآيد روز بود، و نه گوئى كه هميشه- و هر بارى، يا گاهى، اين شرطى [٢] مهمل بود.
اما [٣] اگر گوئى: هر بارى، موجب كلى بود.
يا گوئى: باشد [٤] كه چون آفتاب برآيد ابر [٥] بود، اين جزوى موجب بود.
يا گوئى: هرگز نبود- كه: چون آفتاب برآيد، شب بود [٦]. اين كلى سالب بود. يا گوئى: نه هرگاه كه [٧] آفتاب برآيد ابر بود. اين جزوى سالب بود.
و باشد كه قضيّه متّصل [٨] كلى بود. و هر دو پاره [٩] وى جزوى بود. چنان
[١] - بى: كه- ل،- هر زمان كه- ن.
[٢] - تا گاهى الخ- د.- يا هر گاهى الخ- ل،- بى: شرطى- ط،- در نسخه:
«م» و «ك» پس از «شرطى مهمل بود» اين جمله زائد علاوه است: «اما اگر گوئى هر بارى يا گاهى اين شرطى مهمل بود»،- اگر آفتاب برآيد يا گوئى گاهى كه آفتاب برآيد روز باشد متصل- ن.
[٣] - بى: اما- آ،- و اما- د.
[٤] - گوئى: گاه الخ- خ ل- كب،- گوئى گاه بود- د.
[٥] - اين- آ،- مهمل باشد و هر زمان كه گوئى هر بار كه آفتاب برآيد روز باشد متصل موجب كلى باشد- ن.
[٦] - بود و- د،- كلى باشد و چون گوئى هرگز نباشد كه چون آفتاب برآيد شب باشد سالب كلى باشد- ن.
[٧] - بى: كه- ه- كب،- كلى باشد و چون گوئى بعض اوقات كه آفتاب برآيد ابر باشد موجب جزئى باشد- ن.
[٨] - قضيه منفصل بود- آ،- باشد و چون گوئى كه نه هرگاه كه آفتاب برآيد ابر باشد سالب جزئى باشد و شايد كه قضيه متصل- ن.
[٩] - بى: و- د،- هر دو بار- آ.