منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٢٢ - باز نمودن جنس و نوع و فصل و خاصه و عرض
و چيزى بود- كه [١] جنس بود- و بس؛ و زير چيزى [٢] نوع نبود [٣]، چنان كه اندر اين مثالها: گوهر- و چندى.
و چيزى بود كه نوع بود [٤]- و بس؛- و جنس هيچ نوع نبود، زيرا كه زير وى كلّى ذاتى اندر [٥] جواب ماهو نبود [٦]. بلكه زير وى جزويّات بوند و بس، چنان كه مردم. و چنان كه چهار، و چنان كه سياهى،- كه سياهى [٧] از سياهى ديگر آن جدائى ندارد بطبع- كه گونه از گونه.- زيرا كه گونه از گونه [٨] آن جدائى دارد، كه سياهى از سپيدى. و بفصل. [٩] ذاتى مخالفت دارد [١٠].
و امّا سياهى از [١١] سياهى جدائى ندارد- بگوهر- و فصل، و ليكن
[١] - بى: كه- ه.
[٢] - چيز بنوع- ل،- چيزى بنوع- م- ك.
[٣] - ازين- ط.
[٤] - پس هر كلى كه خاصتر از كلى ديگر باشد نوع او باشد و كلى باشد كه جنس باشد و بس و خاصتر و نوع هيچ كلى ديگر نباشد چون گوهر و چند در مثال مذكور و كلّى باشد كه نوع باشد- ن.
[٥] - آيند- ك،- آيند «ظ: آينده» اندر- م- كب،- در- ن.
[٦] - بود- د.
[٧] - بى: سياهى- ل- كب- د- آ- س- ع،- جزويات بود چون مردم و چهار و سياهى زيرا كه سياهى- ن.
[٨] - از گونه ديگر زيرا الخ- ن،- بى: زيرا كه گونه از گونه- كب.
[٩] - بفعل- آ.
[١٠] - (سفيدى) و خلاف ميانه سياهى از سفيدى بفصل ذاتى است- ن.
[١١] - آن سياهى از- ط،- از سياهى- آ.