منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٦٢ - پيدا كردن قياس اقترانى
پيدا كردن قياس اقترانى
قياس [١] اقترانى آن بود كه [٢] دو قضيّه را گرد آورند [٣]، و هر دو را اندر يك پاره [٤] انبازى بود، و بديگر پاره [٥] جدائى، پس از ايشان واجب آيد [٦] قضيّه ديگر- كه از آن دو پاره بود- كه اندر ايشان انبازى نبود.
مثال اين آن [٧] كه گفتيم- كه [٨]: هرگاه كه تسليم كرده آيد، كه [٩]- هر جسمى مصوّرست، و هر مصوّرى [١٠] محدث است [١١].
از اينجا لازم آيد- كه هر جسمى محدث است. پس اينجا دو قضيّه است.
يكى آن كه هر جسمى مصوّرست.
[١] - اما قياس- د.
[٢] - كه آن- كب.
[٣] - بى: را- د،- را گردآوردن و- ه،- را كه گرد آورد- كب.
[٤] - بى: اندر الخ- ه،- در يك جزو- ن.
[٥] - بى: پاره- د- س،- جزو- ن.
[٦] - آمد- د،- باشد پس ازين واجب آيد- ن.
[٧] - بى: آن- د.
[٨] - بى: كه- كب.
[٩] - بى: كه- آ،- كه از آن دو جزء مركب باشد كه در ايشان انبازى نبود مثال او آنست كه گفتيم كه هر كه تسليم كرد كه- ن.
[١٠] - مصور- د.
[١١] - است پس- ه،- است و- ن.