منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٤٦ - پيدا كردن حال قضيتهاء شرطى متصل و منفصل هم بر آن روى كه آن حملى كرده آمد
گفتار ما [١] اگر آفتاب برايد، مقدم است. و گفتار ما كه [٢]- روز بود تالى است.
و اما اندر منفصل باشد كه يك مقدم را يك تالى بود، و باشد كه تاليها بسيار بود.
مثال اول آنست كه [٣] گوئى: يا اين شمار جفت بود، يا اين شمار طاق بود. نخستين مقدم است [٤]، و دوم تالى است. و اينجا جز يكى نبود.
و [٥] مثال ديگر آنست- كه گوئى: آن شمار يا هم چند آن [٦] شمار بود، يا كم يا بيش [٧]، كه: اينجا يك مقدم را [٨] دو تالى است، و باشد كه بيش از دو بود [٩]، و باشد كه بيكرانه باشد. چنان كه گوئى هر شمارى يا دو بود [١٠]، يا سه، يا چهار. و اين را كرانه نيست پس:
[١] - ما كه- د.
[٢] - بى: كه- ك- م.
[٣] - كه چون- ه.
[٤] - بى: است- م- ك.
[٥] - بى: و- د.
[٦] - بى: يا كب،- اين شمار يا الخ- ل- ه- ط- كب،- كه اين شمار يا الخ- د،- اين شمار يا مثل- ن.
[٧] - است يا كمتر يا بيشتر- ن.
[٨] - مقدم و- كب.
[٩] - بى: بود- ك.
[١٠] - بى: «و باشد كه» تا «ياد و بود»- ل،- و باشد كه بيش از دو باشد كه بيكرانه بود چنانكه گوئى هر شمارى يا دو بود يا سه بود- ن.