منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ٣٥ - پيدا كردن قضيه حملى و ايجاب و سلب و كليت و جزويت و آنچه اندر خور اين بود
بود، يا چنان [١] بود؛ يا گوئى: نيست- كه [٢]- يا چنين بود، يا چنان بود [٣].
پيدا كردن قضيه حملى و ايجاب [٤] و سلب و كليت و جزويت [٥] و آنچه اندر خور اين [٦] بود
خاصيت قضيه حملى [٧] آن بود- كه اندر وى حكم كرده باشيم- كه چيزى چيزى [٨] است، يا چيزى چيزى [٩] نيست. چنان كه گوئيم: مردم حيوانست، يا گوئيم مردم حيوان نيست [١٠]. آن را كه هست گوئيم، موجب [١١] خوانند. و آن را كه نيست گوئيم [١٢]، سالب خوانند. و آن پاره- از وى كه حكم بروست چنانكه اندرين مثال مردم بود، موضوع خوانند؛-
[١] - يا چنين بود- كب،- يا چنان بود و- د.
[٢] - آنكه- ن،- كى- ق.
[٣] - بى: بود- ط- آ.
[٤] - بى: قضيته- ط،- قضيه حمل- و انچاب- ق.
[٥] - بى: و كليّت و جزويت- د،- و كلّيه و جزئيه- آ- ن.
[٦] - در خور الخ- د،- اندر حواس- ه- ط- آ.
[٧] - بى: قضيه- ط،- قضيّه حمليّه- د.
[٨] - چيز چيز- نسخه.
[٩] - كه چيزى چيز آنست يا چيز- آ،- كه چنين چنين است يا چنين- ط،- كرده باشند در آنكه چيزى است يا چيزى چيزى- ن.
[١٠] - بى، «چنانكه گوئيم» تا «حيوان نيست»- ن.
[١١] - موجبه- ل.
[١٢] - بى: گوئيم- كب.