منطق دانشنامه علائى - ابن سينا - الصفحة ١٥٥ - پيدا كردن قسمتهاء مطالب علمى
يكى آنست كه: گوئى چه بود معنى لفظ تو [١] مثلا كه كسى گويد:
مثلّث تو گوئى چه بود- معنى مثلث و [٢] چه؟ ميخواهى بمثلث؟
و ديگر آنست- كه گوئى: چه بود مثلث- خود [٣] بنفس خويش.
و مطلب پيشين از ما بيشتر [٤] از هل است- كه نخست بايد كه بدانى كه چه ميگويد، تا آنگاه مشغول شوى بدان كه: هست- يا نيست.
و مطلب ما ديگرم [٥] از سپس هل است، كه تا ندانسته باشى [٦] كه هست.
نگوئى كه چه چيز است؟ و جواب مطلب ما تفسير [٧] نام بود، يا حدّ ذات [٨].
[١] - بى: تو- ه،- نقطه تو ميدانى كه- د- ط،- لفظ تو مثلا- كب- آ.
[٢] - بى: و- ط- د.
[٣] - بى: خود- ط،- خود مثلث- د.
[٤] - بى: ما- ه،- از ما پيشتر- د.
[٥] - بى: ديگرم- ه،- ديگر- د- ط- كب.
[٦] - بى: كه- ل- ه،- كه تا دانسته نباشى- د،- تا دانسته باشى- ط.
[٧] - تعيين نام- ط،- تفسير تام- ل- د.
[٨] - يكى آنكه پرسى چه بود معنى لفظ مثلا، گويد: مثلث، تو پرسى كه از لفظ مثلث چه معنى خواستى؟ و ديگر آنگه پرسى كه حقيقت معنى چيست؟ پس در مثال مذكور بعد از آنكه دانستى كه مراد از لفظ مثلث چيست، پرسى كه حقيقت و ماهيت مثلث چيست؟ و مطلب قسم اول ما پيش از مطلب هل است. زيرا كه اول بايد كه [بدانى] مخاطب چه مىگويد، پس مشغول [شوى] بدانستن آنكه آن چيز هست يا نه و مطلب قسم دوم ما بعد از مطلب هل است. زيرا كه تا ندانند كه چيزى هست، نپرسند كه چه چيز است، و جواب مطلب ما با تفسير لفظ باشد يا حدّ ذات و- ن.