تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨ - تفسير يك كار نيك درهاى خيرات را به روى موسى گشود!
و بقيه را به لطف پروردگار وامىگذارد.
و آغاز اين برنامه زمانى بود كه ملاحظه كرد" يكى از آن دو دختر كه با نهايت حيا گام برمىداشت و پيدا بود از سخن گفتن با يك جوان بيگانه شرم دارد به سراغ او آمد، و تنها اين جمله را گفت: پدرم از تو دعوت مىكند تا پاداش و مزد آبى را كه از چاه براى گوسفندان ما كشيدى بتو بدهد"! (فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا).
برق اميدى در دل او جستن كرد گويا احساس كرد واقعه مهمى در شرف تكوين است، و با مرد بزرگى روبرو خواهد شد، مرد حقشناسى كه حتى حاضر نيست زحمت انسانى، حتى به اندازه كشيدن يك دلو آب بدون پاداش بماند، او بايد يك انسان نمونه يك مرد آسمانى و الهى باشد، اى خداى من! چه فرصت گرانبهايى؟
آرى آن پير مرد كسى جز شعيب پيامبر خدا نبود كه ساليان دراز مردم را در اين شهر به خدا دعوت كرده و نمونهاى از حقشناسى و حق پرستى بود، امروز كه مىبيند دخترانش زودتر از هر روز به خانه بازگشتند جويا مىشود، و هنگامى كه از جريان كار آگاه مىگردد تصميم مىگيرد دين خود را به اين جوان ناشناس هر كه باشد ادا كند.
موسى حركت و به سوى خانه شعيب آمد، طبق بعضى از روايات دختر براى