تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٥ - تفسير آيا معجزه قرآن كافى نيست؟!
چرا او هم دشمنان خود را با معجزات بزرگ نابود نمىكند؟ آن گونه كه موسى و شعيب و هود و نوح و ثمود كردند؟
و يا همانگونه كه در سوره اسراء از زبان اين گروه آمده است" چرا پيامبر اسلام، نهرها و چشمههاى آب جارى از بيابان خشك مكه ظاهر نمىكند"؟" چرا قصرى از طلا ندارد"؟" چرا به آسمان صعود نمىكند"؟ و" چرا نامهاى از سوى خدا از آسمان براى آنها نمىآورد"!! [١] بدون شك پيامبر اسلام ص معجزات ديگرى غير از قرآن مجيد داشته، و تواريخ نيز با صراحت از آن سخن مىگويد، ولى آنها با اين سخنانشان، دنبال تحصيل معجزه نبودند، بلكه از يك سو مىخواستند اعجاز قرآن را ناديده بگيرند و از سوى ديگر تقاضاى معجزات اقتراحى داشتند (منظور از معجزات اقتراحى اين است كه پيامبر ص طبق تمايلات اين و آن، هر امر خارق العادهاى را كه پيشنهاد كنند انجام دهد، مثلا اين يكى پيشنهاد خارج ساختن چشمههاى آب كند ديگرى بگويد من قبول ندارم بايد كوههاى مكه را طلا كنى، سومى هم بهانه بگيرد كه اين كافى نيست بايد به آسمان صعود كنى، و به اين ترتيب معجزه را به صورت بازيچه بىارزشى در آورند، و تازه آخر كار بعد از ديدن همه اينها ساحرش بخوانند).
لذا قرآن در آيه ١١١ سوره انعام مىگويد وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا:" اگر ما فرشتگان را بر آنها نازل كنيم و مردگان زنده شوند و با آنها سخن بگويند و همه چيز را در برابر آنها محشور نمائيم باز هم ايمان نمىآورند"! به هر حال قرآن براى پاسخگويى به اين بهانهجويان لجوج، از دو راه وارد مىشود:
[١] سوره اسراء آيه ٩٠ تا ٩٣.