تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥١ - ١- بزرگترين افتخار
" يوسف" بعد از رسيدن به برترين پيروزيهاى ظاهرى به پيشگاه خدا عرض مىكند: تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ:" مرا مسلمان بميران و به صالحان ملحق كن" (يوسف- ١٠١).
" سليمان" نيز با تمام حشمت و جاه و جلالش عرض مىكند: أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ:" خداوندا مرا به رحمتت در بندگان صالحت داخل كن" (نمل- ١٩).
" شعيب آن پيامبر بزرگ هنگامى كه قراردادش با موسى تمام مىشود مىگويد: سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ:" به خواست خدا مرا از صالحان خواهى يافت" (قصص- ٢٧).
" ابراهيم" نيز هم براى خودش تقاضا مىكند كه در زمره صالحان باشد:
رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ (شعراء- ٨٣).
و هم تقاضا مىكند كه فرزندان صالحى داشته باشد: رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ (صافات- ١٠٠).
در آيات بسيارى نيز هنگامى كه خداوند مىخواهد پيامبران بزرگى را مدح كند آنها را به قرار گرفتن در زمره صالحان توصيف مىنمايد.
از مجموع اين آيات به خوبى استفاده مىشود كه صالح بودن، عاليترين مرحله تكامل يك انسان است.
صالح بودن يعنى چه؟ يعنى: شايستگى از نظر اعتقاد و ايمان، شايستگى از نظر عمل، و شايستگى از نظر گفتار و اخلاق.
نقطه مقابل صالح، فاسد است و مىدانيم" فساد در ارض" تعبيرى است كه شامل تمام ظلمها و ستمها و زشتكارىها مىشود.
در قرآن مجيد گاهى" صلاح" در برابر" فساد" به كار رفته، و گاه در مقابل" سيئه" كه به معنى گناه و بديها است.