تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٧ - تفسير چگونه خدا را با بتها قرين مىسازيد؟!
با اين دليل روشن مخاطب مىسازد كه" آيا كسى كه حافظ همه چيز در پهنه جهان هستى است و همه را زير پوشش تدبير خود قرار داده و از اعمال همه كس آگاه و با خبر است، همچون كسى است كه هيچيك از اين صفات در او نيست"؟! (أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ) [١] در حقيقت جمله فوق به وضوح مىگويد احاطه او چنان است كه گويى خداوند بالاى سر همه ايستاده، آنچه را كه انجام مىدهند مىبيند و مىداند و حساب مىكشد و پاداش و كيفر مىدهد و تدبير و تصرف مىكند، بنا بر اين كلمه" قائم" معنى وسيعى دارد كه همه اين امور را شامل مىشود گرچه گروهى از مفسران، هر يك آن را در يك بعد خلاصه كردهاند.
سپس به عنوان تكميل بحث گذشته و مقدمهاى براى بحث آينده مىفرمايد:
" آنها براى خدا شريكهايى قرار دادند" (وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ).
بلا فاصله از چند طريق به آنها پاسخ مىدهد.
نخست مىگويد:" اين شريكها را نام ببريد" (قُلْ سَمُّوهُمْ).
منظور از نام بردن يا اين است كه آنها حتى بىارزشتر از آن هستند كه نام و نشانى داشته باشند، يعنى چگونه يك عده موجودات بىنام و نشان و بىارزش را در رديف پروردگار قادر متعال قرار مىدهيد؟
و يا اينكه منظور اين است، صفات آنها را بيان كنيد ببينيم آيا شايسته عبوديت هستند، در باره اللَّه مىگوئيم او خالق، رازق، حياتبخش، عالم و قادر و بزرگ است، آيا اين صفات را مىتوانيد در مورد بتها به كار بريد، يا به عكس اگر بخواهيم از آنها نام ببريم بايد بگوئيم بتهايى از سنگ و چوب و بىحركت،
[١] در حقيقت جمله فوق مشتمل بر مبتدا است و خبر آن محذوف مىباشد، در تقدير چنين بوده" ا فمن هو قائم على كل نفس بما كسبت كمن ليس كذلك" يعنى آيا كسى كه داراى اين صفت است همچون كسى است كه فاقد آن است.