تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧١ - تفسير سرانجام لطف خدا كار خود را كرد
نيز با آنها تبسم مىكند، هيجان عجيبى سر تا پاى پير مرد را فرا گرفته است، ناگهان احساس كرد، چشمش روشن شد، همه جا را مىبيند و دنيا با زيبائيهايش بار ديگر در برابر چشم او قرار گرفتهاند چنان كه قرآن مىگويد" هنگامى كه بشارت دهنده آمد آن (پيراهن) را بر صورت او افكند ناگهان بينا شد"! (فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً).
برادران و اطرافيان، اشك شوق و شادى ريختند، و يعقوب با لحن قاطعى به آنها" گفت نگفتم من از خدا چيزهايى سراغ دارم كه شما نمىدانيد"؟! (قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).
" چرا كه ما گناهكار و خطاكار بوديم" (إِنَّا كُنَّا خاطِئِينَ).
و اميدوارم او توبه شما را بپذيرد و از گناهانتان صرف نظر كند" چرا كه او غفور و رحيم است" (إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ).