تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٤ - آخرين مرحله رسالت ابراهيم
كالبد انسانها جان تازهاى دمد و گروههاى زيادى را از زنجير خود كامگان رهايى بخشد.
اكنون بايد در آخرين مرحله عبوديت و بندگى خدا گام نهد و هر چه را دارد در طبق اخلاص بگذارد، و به پيشگاهش تقديم كند.
تا از رهگذر آزمايشهاى بزرگ الهى با يك جهش بزرگ روحانى وارد مرحله امامت و پيشوايى انسانها گردد.
و مقارن همين حال پايههاى خانه توحيد، خانه كعبه را برافرازد، و آن را به صورت يك كانون بى نظير خدا پرستى در آورد، و از همه مؤمنان آماده، به كنگره عظيمى در كنار اين خانه عظيم توحيد، دعوت كند.
ماجراى حسادت" ساره" زن نخستينش با" هاجر" كنيزى كه او را به همسرى اختيار كرده بود و فرزندى به نام" اسماعيل" از او يافت، سبب شد كه اين مادر و كودك شير خوار را به فرمان خدا از سرزمين" فلسطين" به بيابان خشك و تفتيده" مكه" در لابلاى آن كوههاى زمخت و خشن ببرد.
و آنها را در آن سرزمين كه حتى يك قطره آب در آن پيدا نمىشد، به فرمان خدا، و به عنوان يك آزمايش بزرگ بگذارد و باز گردد.
پيدايش چشمه" زمزم" و آمدن قبيله" جرهم" به آن سرزمين و اجازه خواستن براى زندگى در آن منطقه از هاجر كه هر كدام ماجراى طولانى و مفصلى دارد، سبب آبادى اين زمين شد.
ابراهيم از خدا خواسته بود كه آن نقطه را شهرى آباد و پر بركت سازد، و دلهاى مردم را به فرزندانش كه در آن منطقه رو به فزونى بودند، متوجه گرداند [١] جالب اينكه بعضى از مورخان نقل كردهاند هنگامى كه ابراهيم هاجر و اسماعيل شير خوار را در مكه گذاشت، و مىخواست از آنجا باز گردد، هاجر
[١] سوره ابراهيم آيه ٣٧ تا ٤١.