تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١ - تفسير
به اين حقيقت توجه داشته باشد كه گمشدهها معمولا يك راه ندارند و از طرق مختلف به جستجوى آن برخيزد، غالبا پيروز مىشود.
بلكه تنها فايدهاش اين بود" كه حاجتى در دل يعقوب بود كه از اين طريق انجام مىشد" (إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها).
اشاره به اينكه تنها اثرش تسكين خاطر پدر و آرامش قلب او بود، چرا كه او از همه فرزندان خود دور بود، و شب و روز در فكر آنها و يوسف بود، و از گزند حوادث و حسد حسودان و بدخواهان بر آنها مىترسيد، و همين اندازه كه اطمينان داشت آنها دستوراتش را به كار مىبندند دل خوش بود.
سپس قرآن يعقوب را با اين جمله مدح و توصيف مىكند كه" او از طريق تعليمى كه ما به او داديم، علم و آگاهى داشت، در حالى كه اكثر مردم نمىدانند" (وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ).
اشاره به اينكه بسيارى از مردم چنان در عالم اسباب گم مىشوند كه خدا را فراموش مىكنند و خيال مىكنند مثلا چشم زخم، اثر اجتناب ناپذير بعضى از چشمهاست، و به همين جهت خدا و توكل بر او را فراموش كرده به دامن اين و آن مىچسبند، ولى يعقوب چنين نبود، مىدانست تا خداوند چيزى نخواهد انجام نمىپذيرد، لذا در درجه اول توكل و اعتماد او بر خدا بود و سپس به سراغ عالم اسباب مىرفت، و در عين حال مىدانست پشت سر اين اسباب ذات پاك" مسبب الاسباب" است، همانگونه كه قرآن در سوره بقره آيه ١٠٢ درباره ساحران شهر