تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠ - تفسير بت پرستى چرا؟
سپس آنها را با اين جمله مورد سرزنش و ملامت قرار مىدهد كه" به آنها بگو آيا غير خدا را اولياء و تكيهگاه و معبود خود قرار دادهايد؟ با اينكه اين بتها حتى نسبت به خودشان مالك سود و زيانى نيستند"؟! (قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا).
در حقيقت نخست از طريق" ربوبيت خدا" و اينكه او مالك و مدبر عالم است و هر خير و نيكى از ناحيه اوست و توانايى بر دفع هر شر و بدى دارد بحث مىكند يعنى هنگامى كه شما قبول داريد خالق و پروردگار اوست بنا بر اين هر چه مىخواهيد بايد از او بخواهيد نه از بتها كه آنها قادر بر حل هيچ مشكلى درباره شما نيستند.
و ديگر بار مطلب را از اين فراتر مىبرد و مىفرمايد آنها حتى مالك سود و زيان خود نيستند، تا چه رسد به شما، با اين حال چه گرهى را مىتوانند براى شما بگشايند كه به سراغ پرستش آنها مىرويد، آنها در كار خودشان بيچاره هستند با اين حال چه انتظارى از آنها داريد.
سپس با ذكر دو مثال روشن و صريح وضع افراد" موحد" و" مشرك" را مشخص مىكند:
نخست مىگويد:" بگو آيا نابينا و بينا يكسان است"؟ (قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ).
همانگونه كه نابينا و بينا يكسان نيست، همچنين كافر و مؤمن، يكسان نيستند، و بتها را نمىتوان در كنار" اللَّه" قرار داد.
ديگر اينكه" آيا ظلمات و نور يكسانند"!! (أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ).
ظلمتى كه كانون انحراف و گمراهى و اشتباه و خطر است، با نورى كه راهنما و حياتبخش است، چگونه مىتوان آن دو را با هم يكسان دانست و چگونه مىتوان