اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - شكر خالق و شكر مخلوق
در كوچههاى مدينه تقاضاى كمك مىكند. حضرت او را صدا زد و از او پرسيد به خاطر دارى كه من و برادر و پسر عمويم در بيابان نزد تو آمديم و تو بهترين كمك را به ما كردى، پيرزن نيكوكار چيزى به خاطر نداشت، ولى امام فرمود: اگر تو به خاطر ندارى، من به خاطر دارم. سپس پول زياد و گوسفندان فراوانى به او بخشيد و او را نزد برادرش امام حسين عليه السلام فرستاد، آن حضرت نيز عطاياى بيشترى به پيرزن دادند و سپس او را به سراغ عبداللَّه بن جعفر فرستادند، او نيز نعمت زيادى به آن پيرزن بخشيد و در پايان حديث آمده است: «صارَتْ مِنْ اغْنَى النَّاسِ؛ او يكى از ثروتمندترين مردم شد». [١]
داستان «شيماء» دختر حليمه سعديه خواهر رضاعى پيامبر صلى الله عليه و آله و محبّت و خدمتى كه آن حضرت به خاطر خدمات مادرش در دوران شيردادن او به شيماء كرد نيز در بسيارى از تواريخ آمده و خلاصهاش اين است كه بعد از جنگ «حنين» گروه زيادى از طائفه بنىسعد و قبيله «حليمه سعديه» به اسارت درآمدند، هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله شيماء را در ميان اسيران ديد به ياد محبتهاى او و مادرش در دوران شيرخوارگى خود افتاد برخاست و عباى خود را بر زمين گستراند و شيماء را روى آن نشاند و با مهربانى از او احوالپرسى كرد و فرمود: تو همان هستى كه در روزگار شيرخوارگى به من محبت كردى (مادرت نيز محبت كرد) اين در حالى بود كه حدود شصت سال از آن تاريخ مىگذشت، شيما از پيامبر صلى الله عليه و آله تقاضا كرد اسيران طايفهاش را آزاد سازد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: من سهم خودم را مىبخشم، هنگامى كه مسلمانان از اين ماجرا آگاه شدند، آنها نيز به پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله سهم خود را بخشيدند و در نتيجه همه اسيران آن طايفه آزاد شدند (و به اين ترتيب به خاطر خدمت دوران شيرخوارگى، گروه زيادى آزادى خود را باز يافتند. [٢]
و نظر اين شكرگزارى و قدردانى عملى در حالات پيشوايان معصوم عليه السلام فراوان است.
[١]. نورالابصار محمد شبلنجى مصرى (با اقتباس و تلخيص)؛ بحارالانوار، جلد ٤٣، صفحه ٣٤٨.
[٢]. اعلام الورى، صفحه ١٢٦ و ١٢٧، سفية البحار، ماده «حلم».