اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٤ - امانت و خيانت در روايات اسلامى
كس كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق پيامبر خويش قرار داد، اگر قاتل پدرم حسين عليه السلام شمشيرى را كه با آن پدرم را شهيد كرد نزد من امانت مىسپرد (و من امانت او را قبول مىكردم) در امانتش خيانت نمىنمودم». [١]
٧- شبيه همين معنى- به تعبير ديگرى- از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «انَّ ضارِبَ عَلِىٌّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلَه لَوْ ائْتَمَنَنِى وَ اسْتَنْصَحَنِى وَ اسْتَشارَنِى، ثُمَّ قَبِلتُ ذلِكَ مِنْهُ، لَادَّيْتُ الَيْهِ الْامانَةَ؛ آن كس على عليه السلام را با شمشير زد و شهيد كرد، هرگاه امانتى نزد من بگذارد يا نصيحتى بخواهد يا مشورتى كند، و من از او بپذيرم، حق امانت را بجا مىآورم».
(در نصيحت و مشورت و هم در امانتهاى عادى). [٢]
٨- از حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام نقل شده به خوبى استفاده مىشود كه حتى مقامات عظيم پيشوايان بزرگ همچون على عليه السلام در سايه صدق الحديث و اداءالامانة بود، امام به يكى از يارانش به نام «عبدالله بن ابى يعفور» فرمود: «انْظُرْ ما بَلَغَ بِهِ عَلِىٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَالْزَمْهُ؛ نگان كن ببين على عليه السلام كه در سايه چه چيزى آن همه مقام نزد پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيدا كرد، آن را بشناس و رها مكن. سپس افزود: «فَانَّ عَلِيّاً عليه السلام انَّما بَلَغَ ما بَلَغَ بِهِ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ بِصِدْقِ الْحَدِيثِ وَ اداءِ الْامانَةِ؛ زيرا على عليه السلام به آن همه مقامات در نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد به خاطر راست گويى و اداى امانت بود». [٣]
٩- در حديث ديگرى در مورد آثار مهم دنيوى امانت و خيانت از على عليه السلام مىخوانيم «الْامانَةُ تَجُرُّ الرِّزْقَ وَ الْخِيانَةُ تَجُرَّ الْفَقْرَ؛ امانت رزق و روزى مىآورد، و خيانت مايه فقر است». [٤]
١٠- در حديث كوتاه و بسيار پر معنى از همان بزرگوار مىخوانيم: «رَأْسُ الْاسْلامِ الْامانَةُ؛ رأس (ريشه و اساس و سرچشمه) اسلام امانت است». [٥]
١١- شبيه همين معنى با كمى تفاوت از لقمان حكيم نقل شده فرمود: «يا بُنَّىَّ ادِّ الْامانَةَ تَسْلُمُ لَكَ دُنْياكَ وَ آخِرَتُكَ وَكُنْ امِيناً تَكُنْ غَنِيّاً؛ پسرم! امانت را ادا كن تا دنيا و
[١]. همان مدرك، حديث ٣.
[٢]. مجموعه ورّام، جلد ١، صفحه ٢٠.
[٣]. اصول كافى، جلد ٢، صفحه ١٠٤، حديث ٥.
[٤]. بحار، جلد ٧٨، صفحه ٦٠.
[٥]. شرح غررالحكم، جلد ٤، صفحه ٤٧.