اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧١ - تفسير و جمع بندى
سپس مقداد برخاست و عرض كرد اى رسول خدا صلى الله عليه و آله به همان راهى كه خدا دستور داده است برو ما با توايم ... قسم به خدايى كه تو را به حق مبعوث كرده اگر تو به «برك العماد» (منطقه دور دستى در ناحيه يمن) بروى ما با تو خواهيم بود، و اگر به ما دستور دهى در ميان شعلههاى آتش و نوك خارهاى تيز فرو برويم، چنان خواهيم كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله (از گفتار او شاد شد و) براى او دعا كرد. [١]
و عجب اين كه ابن هشام در كتاب سيره خود، و طبرى داستان شوراى پيامبر صلى الله عليه و آله را با اصحابش درباره جنگ بدر نقل كردهاند؛ ولى به كلام خليفه اول و دوم كه رسيدهاند با جمله سر بسته «قالَ ابُوبَكرُ وَ احْسَنَ، ثُمَّ قامَ عُمَرُ بْنِالْخَطَّابِ وَ قالَ وَ احْسَنَ» قناعت كردهاند [٢] بىآنكه سخن آنها را نقل كنند، در حالى كه اگر سخن جالبى گفته بودند لابد مانند سخن مقداد مشروحاً ذكر مىشد. و از اين معلوم مىشود كه سخن آنها سخنى بوده كه با تعصبات نويسندگان اين دو كتاب سازگار نبوده است.
در دوّمين آيه سخن از همه انسانهاى لجوج و متعصب و تربيت نايافته است، مىفرمايد: ما در اين قرآن هر گونه مثلى را براى مردم بيان كرديم (و براى هدايت آنها نمونههايى از تواريخ تكان دهنده پيشينيان از حوادث دردناك زندگى افراد بىايمان از شاهان ستمگر و سركش و از اقوام لجوج و متعصب آورديم) ولى انسان بيش از هر چيز (در برابر حق) به مجادله مىپردازد (و راه وصول حق را به خاطر آن به روى خود مىبندد. (وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِى هذا الْقُرآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَ كانَ الْانْسانُ اكْثَرَ شَىءٍ جَدَلًا).
از اين تعبير به خوبى استفاده مىشود كه انسانهاى تربيت نايافته بيش از هر موجودى اهل جدل هستند. و در هر حال اين تعبير نشان مىدهد كه انسان اگر از
[١]. قاموس الرجال، جلد ٩، صفحه ١٥.
[٢]. سيره ابن هشام، جلد ٢، صفحه ٢٦٦ و تاريخ طبرى، جلد ٢، صفحه ١٤٠.