اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٥ - سيره پيشوايان
شخصيت، يا بزرگ زادهاى، اما دين دار دينش سبب مىشود كه آبروى تو را حفظ كند، و اما انسان با شخصيت به خاطر شخصيتش شرم مىكند كه حاجتت را انجام ندهد، و اما بزرگ زاده مىداند تو بىجهت از او خواهش نكردهاى، لذا آبروى تو را حفظ مىكند و تقاضاى تو را بىجواب نمىگذارد». [١]
٦- در حالات امام چهارم زين العابدين على بن الحسين عليه السلام چنين مىخوانيم:
«مردى از دشمنان كينهتوز اهلبيت عليه السلام نزد حضرت آمد او را ناسزا و دشنام داد، امام در جواب او چيزى نفرمود، چون آن مرد از نزد حضرت رفت، امام به حاضران فرمود: اكنون دوست دارم با من بيائيد برويم نزد آن مرد، تا جواب مرا از دشنام او بشنويد، عرض كردند اى كاش جواب او را همان اول مىداديد، حضرت حركت فرمود، در حالى كه آيه شريفه «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيظِ وَ الْعافِّينَ عَنِ النَّاسَ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الُمحْسِنِيْنَ» را مىخواند.
روايت كننده اين حديث مىگويد: از خواندن اين آيه دانستيم كه امام در نظر ندارد برخورد تندى با او كند. هنگامى كه به درِ خانه او رسيدند، حضرت از پشت در صدا زد، فرمود: بگوئيد: على بن الحسين است. هنگامى كه آن مرد متوجه شد كه امام با جماعتى در خانه او آمدند، وحشت كرد و خود را براى شرّ و ناراحتى آماده مىكرد، هنگامى كه حضرت او را ديد فرمود: اى برادر! تو نزد ما آمدى و چنين و چنان گفتى، هرگاه بدىهائى را كه به من نسبت دادى راست باشد از خدا مىخواهم كه مرا بيامرزد، و اگر دروغ گفتى و تهمت زدى از خدا مىخواهم كه تو را بيامرزد. آن مرد از اين بزرگوارى و خوش رفتارى شرمنده شد پيشانى امام را بوسيد و گفت آنچه من گفتم در تو نيست، و من به اين بدىها سزاوارترم. [٢]
٧- در حالات امام باقر عليه السلام مىخوانيم كه مردى از اهل شام در مدينه منزل گزيده بود، و غالباً به مجلس آن حضرت مىآمد و مىگفت اشتباه نشود من به خاطر محبت و دوستى به منزل شما نمىآيم، بلكه در روى زمين، كسى از شما اهل بيت نزد من
[١]. تحف العقول، صفحه ١٧٨.
[٢]. منتهى الآمال، جلد ٢، صفحه ٤.