اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢١ - تفسير و جمعبندى
در بعضى از آيات قرآن را مىديدند كه بر اثر تغيير شرائط گاه بعضى از احكام الهى جاى خود را به احكام تازهاى مىداد بهانهاى به دست آورده و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را متّهم به دروغ مىكردند، و يا اين كه مىگفتند پيامبر صلى الله عليه و آله معلمى دارد كه اين آيات را به او مىآموزد (منظورشان از معلم دو غلام نصرانى به نام «يسار» و «جبر» و يا مردى به نام بلعام نصرانى رومى بود، در حالى كه قرآن به زبان عربى فصيحى نازل شده و آنها همه از عجم بودند.
قرآن در پاسخ همه اينها مىگويد پيامبر صلى الله عليه و آله وحى الهى را كه روح القدس از سوى خداوند بر او نازل كرده است بيان مىكند و آثار ايمان و صدق و راستى از تمام سخنان او هويدا است، كسانى دروغ مىگويند كه به خدا ايمان ندارند، يعنى ايمان با دروغ جمع نمىشود، و مؤمنان حقيقى زبانشان جز به صدق و راستى گردش نمىكند.
جمله «يَفْتَرِى الْكَذِبَ» در واقع تأكيدى است بر دروغ آنها كه هم دروغ مىگويند و هم تهمت مىزنند، يا به گفته طبرسى، در مجمع البيان به معنى يَخْتَرِعُ الْكَذِبَ است يعنى دروغهايى از پيش خود مىسازند (توجه داشته باشيد افترا به معنى فَرْى (بر وزن فرط) در اصل به معنى قطع كردن است، سپس به هر كار خلافى از جمله شرك و دروغ و تهمت اطلاق شده است).
در واقع نسبت بين دروغ و افترا نسبت عموم و خصوص مطلق است، دروغ هر سخنى است كه بر خلاف واقع باشد، ولى تهمت آن است كه اين سخن خلاف در بردارنده نسبت ناروايى به كسى باشد.
اين احتمال نيز وجود دارد كه «يَفْتَرِى الْكَذِبَ» اشاره به سردمداران شرك و كفر است كه آنها دروغ ساز بودند، دروغ هايى مانند: شاعر و ساحر درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مىساختند، و ديگران از آنها پيروى مىكردند.
به هر حال آيه فوق به خوبى دلالت مىكند كه دروغ با ايمان سازگار نيست و لذا در تفسير اين آيه در روايتى مىخوانيم كه از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پرسيدند: آيا مؤمن ممكن است آلوده بى عفتى شود؟ فرمود: احتمال دارد، عرض كردند آيا ممكن است