اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٢ - جدال و مراء در روايات اسلامى
گفتند: روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بر ما وارد شد در حالى كه مشغول مراء در يك مسئله دينى بوديم، پيغمبر صلى الله عليه و آله به شدت غضبناك شد كه او را تا آن زمان آنگونه نديده بوديم سپس فرمود: «انَّما هَلَكَ مَنْ كانَ قَبْلَكُمْ بِهذا، ذَرُوا الْمِراءَ فَانَّ الْمُؤْمِنَ لايُمارِى، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ المُمارِى قَدْ تَمَّتْ خَسارَتُه، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ المُمارِى لا اشْفَعُ لَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ذَرُوا المِراءِ فَانَا زَعِيمٌ بِثَلاثَةِ ابْياتٍ فِى الْجَنَّةِ فِى رِياضِها وَ اوْسَطِها وَ اعْلاها لِمَنْ تَرَكَ الْمِراءِ وَ هُوَ صادِقٌ، ذَرُوا الْمِراءِ فَانَّ اوَّلَ ما نَهانِى عَنْهُ رَبِّى بَعْدَ عبادَةِ الْاوْثانِ الْمِراءُ؛ اقوام قبل از شما به خاطر همين جر و بحثهاى هوس آلود هلاك شدند. مراء را رها كنيد كه مؤمن مراء نمىكند، مراء را رها كنيد زيرا مراء كننده گرفتار خسارت كامل مىشود، مراء را رها كنيد كه من روز قيامت براى مراء كننده شفاعت نمىكنم، مراء را رها كنيد كه هر كس آن را رها كند هر چند حق بگويد ضامن سه خانه بهشتى براى او هستم؛ خانهاى در رياض بهشت (قسمت پائين) و خانهاى در وسط و خانهاى در بالاى بهشت (اشاره به اينكه تمام بهشت در زير پاى او است) مراء را رها كنيد كه اولين چيزى كه خداوند بعد از بتپرستى مرا از آن نهى كرد مراء بوده است». [١]
٣- در حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «ذَرُوا الْمِراءَ فَانَّهُ لاتَفْهَمُ حِكْمَتُهُ وَ لا تُؤْمَنُ فِتْنَتُه؛ مراء را ترك كنيد چرا كه حكمتى از آن فهميده نمىشود و از فتنه آن در امان نخواهيد بود». [٢]
٤- در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده: «الْمِراءُ داءٌ رَدِىٌّ وَ لَيْسَ لِلْانْسانِ خَصْلَةُ شَرٌّ مِنْهُ وَ هُوَ خُلْقُ ابْليسَ وَ نِسْبَتِهِ فَلا يُماري فى اىِّ حالٍ كانَ الَّا مَنْ كانَ جاهِلًا بِنَفْسِهِ وَ بِغَيْرِهِ مَحْرُوماً مِنْ حَقايِقِ الدّينِ؛ مراء (و جر و بحثهاى غير منطقى) درد بدى است و هيچ صفتى براى انسان بدتر از آن نيست و آن، اخلاق ابليس و منسوبين به او است و هيچكس در هيچ حالى مراء نمىكند مگر كسى كه نسبت به موقعيت خود و ديگران جاهل است، و از حقايق دين محروم مىباشد». [٣]
اشاره به اينكه شخص مراءكننده خود را خالى از خطا و ديگران را دائماً خطاكار مىداند و اين دليل است كه نه خود را شناخته و نه ديگران را و چنين كسى به يقين
[١] همان، حديث ٥٠.
[٢]، صفحه ١٣٤، حديث ٣١.
[٣] همان، صفحه ١٣٥، حديث ٣٢.