اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٠ - انگيزههاى سخن چينى
رنج مىبرد، و سعى مىكند از طريق سخن چينى آنها را نسبت به يكديگر بدبين و يا به جان هم بيندازد.
دنياپرستى انگيزه ديگرى براى سخن چينى است، چرا كه شخص دنياپرست مىخواهد در ميان ديگران اختلاف بيفكند، و كسب و كار آنها را به ركود و ورشكستگى بكشاند تا خودش بهرهگيرى كند.
نفاق عامل مهم ديگرى براى سخن چينى است. قرآن مجيد درباره منافقان مىگويد: «الا انَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلكِنْ لايَشْعُرُونَ؛ آنها (منافقان) فسادكنندگان واقعى هستند، ولكن نمىفهمند». [١]
آرى كار آنها ايجاد فساد است به هر طريقى كه ممكن شود، در حديثى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: «عَلامَةُ النِّفاقِ الْحَثُّ عَلَى الَّنمِيمَةِ؛ يكى از نشانههاى نفاق اصرار بر سخن چينى است». [٢]
آرى نزد اين طرف مىآيد و به عنوان خيرخواهى بدگويى از طرف مقابل مىكند، و سخنان زهرآلودى از وى نقل مىنمايد، و نزد طرف مقابل نيز همين عمل را تكرار مىكند. اين شخص دو چهره و منافق، هدفش ايجاد اختلاف، و كشمكشهاى اجتماعى است تا در آن ميان نفس آهسته بكشد.
عامل ديگر براى سخن چينى همان چيزى است كه امروز به عنوان بيمارى اخلاقى آزاردهى يا ساديسم معروف است، بعضى هستند كه بر اثر عقده حقارت يا انتقام جويى يا انحرافات ديگر روانى از اذيت و آزار ديگران لذت مىبرند، و از خوشى آنها ناراحتند اين گونه افراد به سخن چينى و سعايت كشيده مىشوند تا مردم را به هم بريزند و در گوشهاى بنشينند و در جنگ و دعواى آنها لذت ببرند.
از بعضى از روايات استفاده مىشود ناپاكى نطفه نيز از عوامل گرايش به سعايت و سخن چينى است (البته زمينه ساز است نه اين كه افراد را مجبور به اين كار كند) چنان كه در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده است: «السَّاعى بِالنَّاسِ الَى النَّاسِ لِغَيْرِ
[١]. بقره، آيه ١٢.
[٢]. بحارالانوار، جلد ٦٩، صفحه ٢٠٧، حديث ٨.