اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٨ - درمان غيبت
غيبت كننده بايد به اين حقيقت توجه كند كه غيبت كردن يكى از نشانههاى بارز ضعف و ناتوانى و فقدان شخصيت و عقده خود كمبينى است، و او با غيبت كردن اين صفات درونى خود را آشكار مىسازد، و پيش از آن كه شخصيت اجتماعى طرف را بشكند شخصيت خود را در هم مىكوبد.
اين نكته نيز حائز اهميت است كه براى ترك غيبت- مخصوصاً در مورد كسانى كه اين كار زشت به صورت يك عادت براى آنها در آمده، قبل از هر چيز مراقبت شديد و نظارت اكيد بر زبان و سخنان لازم است، و همچنين پرهيز از دوستانى كه او را به غيبت تشويق مىكنند، و مجالسى كه مهيّا براى غيبت است و كليه امورى كه وسوسه غيبت در او ايجاد مىكند ضرورت دارد.
در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مىخوانيم كه فرمود: «ما عُمِّرَ مَجْلسٌ بِالْغَيْبَةِ الّا خَرِبَ مِنَ الدِّينِ؛ مجلسى به وسيله غيبت آباد نشد مگر اين كه از نظر دين خراب گشت». [١]
نكته ديگر اين كه يكى از انگيزههاى غيبت، تبرئه خويشتن است، مثلًا مىگويد اگر من مرتكب گناه شدم، فلان كس كه از من عالمتر و با سابقهتر است چنين عملى را انجام داده يا بدتر از اين را انجام داده، در حالى كه براى تبرئه خويشتن راههاى زيادى وجود دارد كه منتهى به اين گناه بزرگ يعنى غيبت نمىشود، و اصولًا اعتراف به اشتباه و خطا در اين گونه موارد سالمترين و مؤثرترين عذر است، اضافه بر اين يكى از اشتباهات بزرگ اين است كه انسان خود را با آلودگان مقايسه كند چرا با پاكان و نيكان مقايسه نكند و با آنها رقابت نداشته باشد.
گاهى نيز براى تبرئه خويش به اين عذر متشبّث مىشوند كه از وقتى كه فلان گناه و انحراف را از فلان عالم ديدم عقيده من از همه چيز سلب شد و نسبت به همه چيز بىتفاوت شدم و در امر معاد متزلزل گشتم.
اين گونه عذرها مصداق روشن عذر بدتر از گناه است، و عواقب بسيار خطرناكى دارد، چه بهتر كه انسان اعتراف به خطاى خويش كند، و تا آنجا كه مىتواند اعمال
[١]. روضة الواعظين، صفحه ٥٤٢.