اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - سيره پيشوايان
در اختيارت مىگذاريم، اگر گرسنهاى سيرت مىكنيم، و اگر برهنهاى لباس در اندامت مىپوشانيم، اگر نيازمندى بى نيازت مىكنيم، و اگر از جايى رانده شدهاى پناهت مىدهيم (خلاصه) هر حاجتى داشته باشى برآورده مىكنيم. و اگر دعوت ما را بپذيرى و به خانه ما بيائى و ميهمان ما باشى، تا موقع حركت از تو پذيرائى مىكنيم، ما محل وسيعى داريم و امكانات فراوان و مال بسيار (پذيرائى از تو به هر مقدار، براى ما مشكلى ايجاد نمىكند).
هنگامى كه آن مرد اين سخن محبتآميز را (در برابر سخنان ركيكى كه گفته بود) شنيد گريه كرد (و به كلى منقلب و دگرگون شد) و گفت: گواهى مىدهم كه تو خليفة اللّه در زمين هستى، خدا آگاهتر است كه نبوت (و امامت) را در كدام خاندان قرار دهد. پيش از آن كه اين محبت را از شما ببينم تو و پدرت مبغوضترين خلق خدا در نزد ما بودى، و اكنون محبوبترين بندگان خدا در نظر من هستى، اين را گفت و به خانه امام حسن عليه السلام آمد و تا روزى كه مىخواست از آنجا برود، ميهمان امام بود.
و از معتقدان به محبت آنها شد. [١]
٥- در كتاب «تحف العقول» آمده است كه پير مردى از انصار خدمت امام حسين عليه السلام آمد و حاجتى داشت. امام فرمود: «آبروى خود را حفظ كن از اين كه بخواهى آشكارا از من تقاضا كنى، حاجتت را در كاغذى بنويس و به من ده و من كار خود را انجام مىدهم».
او در نامهاش نوشت: «اى اباعبداللّه! فلان كس پانصد دينار از من طلبكار است و از من مىطلبد از او بخواهيد كه به من مهلت دهد تا توانائى پيدا كنم». هنگامى كه امام حسين عليه السلام نامه او را خواند داخل منزل شد، كيسهاى آورد كه در آن هزار دينار بود (هزار مثقال طلا) فرمود: «پانصد دينار را براى اداى دين به تو دادم و با پانصد دينار ديگر مشكلات زندگانيت را حل كن و هرگاه خواستى تقاضا كنى (از هر بى سروپايى تقاضا نكن بلكه) از يكى از سه كس تقاضا كن؛ يا فرد دين دار، يا صاحب
[١]. بحارالانوار، جلد ٤٣، صفحه ٣٤٤.