اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢ - تفسير و جمع بندى
حقگريزى آنها است، گويى مىخواستند تمام انگشت را در گوش كنند تا سخن حق را نشنوند.
تعبير به «فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائى الّا فِراراً؛ دعوت من جز فرار بر آنها نيفزود» نشان مىدهد كه دعوت نوح عليه السلام در آنها نتيجه معكوس داشت، آرى افراد لجوج و عنود و مستكبر هنگامى كه صداى حق طلبان را مىشنوند، بر لجاجت خود مىافزايند، همچون مزبلهاى كه آب باران در آن فرو ريزد كه عفونت آن گستردهتر مىشود.
در پنجمين آيه اشاره به لجاجت قوم ابراهيم عليه السلام و بت پرستان بابل است هنگامى كه ابراهيم عليه السلام با دليلى دندان شكن بىاعتبارى خدايان ساختگى و موهوم آنها را ثابت كرد و بعد از شكستن همه بتها- بجز بت بزرگ- از آنها- خواست كه از بت بزرگ بپرسند چه كسى اين بلا را بر سر ساير بتها آورده، آنها يك لحظه بيدار شدند و خود را در درون جان ملامت و سرزنش كردند، همان بيدارى كه اگر ادامه مىيافت، آنها را از خط شرك به توحيد مىكشانيد ولى ناگهان تعصّب و لجاجت آنها گل كرد، و آنگونه كه قرآن مىگويد: «سپس بر سرهاشان واژگونه شدند (اشاره به اين كه حكم وجدان را فراموش كردند و گفتند) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند» (ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يِنْطِقُون).
ابراهيم عليه السلام گفت: «آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه سودى براى شما دارد و نه زيانى؟ اف بر شما و بر آنچه غير از خدا پرستش مىكنيد، آيا عقل نداريد؟» (قالَ افَتَعبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مالا يَنفَعُكُمْ شَيئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ افٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدونَ مِنْ دُونِ اللّهِ افَلا تَعقِلُون).
اگر انسان، لجوج و متعصّب نباشد هنگامى كه با چشم خود مىبيند آنچه را پناهگاه مشكلات خود مىشمرد، و در حوادث سخت و روزهاى گرفتارى و طوفانى به آن پناه مىبرد، اكنون چنان ذليل و درمانده شده كه حتّى شكننده خود را نمىتواند معرّفى كند تا عابدان به يارى معبود برخيزند، و بندگان به يارى خدايان،