اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨١ - تفسير و جمعبندى
رفت) در آن ظلمتهاى متراكم صدا زد خداوندا جز تو معبودى نيست، منزّهى تو، من از ستمكاران بودم (وَذَاالنُّونَ اذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّىِ كُنْتُ مِنَ الظّالِميْنَ).
سرانجام و بعد از تحمل سختىهاى فراوان خداوند توبه او را پذيرفت و بىآنكه در شكم نهنگ هضم شود، او را بيرون فرستاد، با تنى بسيار رنجور و ضعيف و ناتوان.
در اين كه مدت توقف يونس عليه السلام در شكم ماهى چقدر بوده چهل روز يا يك هفته يا سه روز، يا طبق روايتى كه از على عليه السلام نقل شده نه ساعت، اختلاف است، هر چه بود بسيار جانكاه و ناراحت كننده بود حتى يك لحظه آن.
راستى «يونس» چه «ترك اولى» كرده بود كه مستحق چنين كيفرى شد؟ با اين كه مىدانيم از انبياء گناه و معصيتى سر نمىزند، تصور ابتدايى بر اين است كه خشم و غضب در برابر قوم گمراهى كه دعوت خيرخواهانه پيامبر دلسوزى مانند يونس عليه السلام را نمىپذيرند، كاملًا طبيعى است، ولى براى پيامبر بزرگى مانند او، اولى اين بود كه پس از آگاهى از اين كه به زودى عذاب الهى براى آن قوم فرا خواهد رسيد، باز هم تا آخرين لحظه آنها را ترك نگويد، و از تأثير سخن مأيوس نشود، و اگر يونس عليه السلام خشمگين نمىشد، شايد در كار خود تجديد نظر مىكرد، تجربه نيز نشان داد كه آن قوم در آخرين لحظات بيدار شدند و دست توبه و انابه به درگاه حق برداشتند و خداوند عذاب را از آنان برگرفت.
جايى كه چنين خشمى را- كه زياد هم بىدليل نبود- خداوند بر پيامبرانش نمىبخشد چگونه شعلههاى خشمى را كه از كينه توزى و انتقام و حسد و خوىهاى رذيله ديگر زبانه مىكشد خواهد بخشيد؟
بديهى است منظور از خشم در اينجا خشم بر قوم گنهكار است، و منظور از جمله (فَظَنَّ انْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ)؛ اين است كه او گمان مىكرد، هجرتش از ميان آن قوم گنهكار كار بدى نيست كه در خور سرزنش و كيفر باشد، و منظور از اعتراف يونس عليه السلام به ظلم و ستم همان ظلم و ستم بر خويشتن است كه گرفتار مجازات «ترك اولى» شد.