اخلاق در قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧ - ترجمه
٩- وَ قالوا يا ايُّهَا السَّاحِرُ ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ انَّنا لَمُهْتَدُونَ- فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُمُ الْعذابَ اذا هُمْ يَنْكُثُونَ. (زخرف- ٤٩ و ٥٠)
١٠- اوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ اوْ تَرْقى فِى السَّماءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّى هَلْ كُنْتُ الّا بَشَراً رَسُولًا. (اسراء- ٩٣)
ترجمه:
١- و اگر به آنان رحم كنيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را برطرف سازيم (نه تنها بيدار نمىشوند بلكه) در طغيانشان لجاجت مىورزند و (در اين وادى) سرگردان مىمانند!
٢- آيا آن كسى كه شما را روزى مىدهد اگر روزيش را باز دارد (چه كسى مىتواند نياز شما را تأمين كند؟!) ولى آنها در سركشى و فرار از حقيقت لجاجت مىورزند!
٣- گفت: «مرا تا روزى كه (مردم) برانگيخته مىشوند مهلت ده» (و زنده بگذار) فرمود:
«تو از مهلت داده شدگانى»- گفت: «اكنون كه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقيم تو، در برابر آنها كمين مىكنم!»
٤- (نوح) گفت: «پروردگارا! من قوم خود را شب و روز (بسوى تو) دعوت كردم،- اما دعوت من چيزى جز فرار از حق بر آنان نيفزود! و من هر زمان آنها را دعوت كردم كه (ايمان بياورند و) تو آنها را بيامرزى، انگشتان خويش را در گوشهايشان قرار داده و لباسهايشان را بر خود پيچيدند و در مخالفت اصرار ورزيدند و به شدّت استكبار كردند!
٥- آنها به وجدان خويش باز گشتند، و (به خود) گفتند: «حقّا كه شما ستمگريد»- سپس بر سرهايشان واژگونه شدند (و حكم وجدان رابه كلى فراموش كردند و گفتند) تو مىدانى كه اينها سخن نمىگويند!- (ابراهيم) گفت: «آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه نه كمترين سودى براى شما دارد و نه زيانى به شما مىرساند؟» (نه اميدى به سودشان داريد، و نه ترسى از زيانشان؟) ...- گفتند: «او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد اگر كارى از شما ساخته است!».
٦- و (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور مىدهد